انقلاب اکتبر و رهایی زن،
حقوق قانونی و
تثبیت رفتارها و نرم های جدید
قسمت اول
انقلاب اکتبر و رهایی زن
حقوق قانونی و تثبیت رفتارها و نرم های جدید
مقدمه
انقلاب اکتبر یکی از مهمترین لحظات تاریخ جنبش برابری طلبی زنان است. برای اولین بار در تاریخ بشریت یک جنبش توده ای وسیع، یک انقلاب عظیم، تعهد خود را به برابری زن و مرد اعلام کرد. نظام و دولتی که با پیروزی این انقلاب تولد یافت، از همان لحظه نخست به امر رهایی زنان همت گماشت. کلیه قوانینی که نسبت به زنان تبعیضی قائل می شد، لغو گردید. برابری زن و مرد در کلیه عرصه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بصورت قانون تصویب شد؛ سازمانی برای پیشبرد این امر مهم ایجاد گردید که وظیفه آگاه کردن جامعه نسبت به برابری زن و مرد، بسیج زنان برای گسترش هر چه بیشتر این حقوق تازه بدست آمده و امحاء تمامی سنن عقب مانده و دست و پاگیر زنان را بعهده داشت. تعهد دولت و نظام جدید صرفا به تصویب قوانین ختم نمی شد، پیاده کردن این امر در عمل یکی از وظایف مهم آنرا تشکیل می داد.
دستاوردهای این تجربه آنچنان عمیق و گسترده است که علیرغم شکست آن در نیمه راه، نه تنها مهر خود را بر جنبش بین المللی زن هم دوره خود کوبید، بلکه جنبشی که چند دهه بعد در غرب شکل گرفت نیز بسیار از آن متاثر شد. اما این جنبش در نیمه راه شکست خورد نه به این خاطر که پیشتازان انقلاب اکتبر از جوابگویی به مساله زن عاجز بودند، نه به این خاطر که سوسیالیسم با برابری زنان خوانایی ندارد، نه به این خاطر که رهبران انقلاب و ایدئولوژی ای که بر انقلاب ناظر بود مطالبات و خواست زنان را تابع جنبش عمومی سوسیالیستی کردند، بلکه به این خاطر که خود جنبش عمومی و برنامه و اهداف ناظر بر انقلاب شکست خورد؛ بیک عبارت، حکومت کارگری در روسیه شکست خورد. از این تجربه و از تلاشهای خستگی ناپذیر فعالین آن بسیار می توان آموخت. این رساله تلاش می کند که این تحول تاریخی را بطور مختصر بیان و تحلیل کند.
قوانین جدید
دولت شوراها در همان ابتدای بقدرت رسیدن کلیه قوانینی را که نسبت به زنان در جامعه و خانواده تبعیض قائل می شد یا موقعیت پایین تر زنان را تثبیت می کرد، ملغی نمود و مبارزه ای وسیع علیه سنتهای اجتماعی که فردودستی زنان را تداوم می بخشید، سازمان داد. قوانین جدید نه تنها در زمان خود بسیار انقلابی، رادیکال و پیشرو بود، بلکه با استانداردهای کنونی نیز این قوانین بسیار پیشرفته محسوب می شود. لنین در دومین سالگرد انقلاب اکتبر بحق با افتخار در توصیف این قوانین گفت:
“در عرض دو سال قدرت شورایی در یکی از عقب مانده ترین کشورهای های اروپا خیلی بیشتر از کلیه جمهوری های پیشرفته، روشن و دموکراتیک جهان در عرض ۱۳۰ سال برای رهایی زن و برای اینکه زن با جنس قوی برابر شود، کار انجام داده است.” (لنین، کلیات آثار انگلیسی، جلد ۳۰، ص ۱۲۲.)
در موقعیتی دیگر لنین یادآور می شود که “هیچ دولت و هیچ سیستم قانونگذاری دموکراتیکی حتی نصف آنچه را که دولت شوروی در اولین ماههای موجودیتش برای زنان انجام داده، متحقق نکرده است.” (همانجا، ص ۴۳.) برای اینکه نشان دهیم که گفته لنین صرفا یک ادعا نیست، تنها یک نمونه کوچک را متذکر می شویم: در زمان انقلاب اکتبر، نروژ، دانمارک، فنلاند و ایسلند تنها کشورهایی بودند که زنان در آنها از حق رای برخوردار بودند. در انگلستان در سال ۱۹۱۸، در آمریکا در سال ۱۹۲۰ و در سوئد در ۱۹۲۱ زنان حق رای بدست آوردند. در فرانسه و ایتالیا زنان تا سی سال بعد از آنهم از حق رای محروم بودند.
تعمیم کامل حقوق شهروندی به زنان، به انحلال موانع حقوقی و اعلام برابری کامل حقوق زن و مرد محدود نشد. دولت انقلابی جدید اقدامات معینی را بمنظور پیاده کردن این حقوق و تضمین برابری در عمل، انجام داد. طبق قوانین جدید، زنان شهروندان کامل و برابر محسوب می شدند و از حقوق و وظائف یکسانی بمثابه یک شهروند برخوردار بودند. یک مساله مهم این بود که حقوق و وظایف شهروندی به عرصه های حقوقی و سیاسی محدود نمی شد و فعالیت های اقتصادی و اجتماعی را نیز شامل می گردید. در سطح حقوقی، اگر چه نه همیشه در عمل، کار موظف همگانی برای زنان هم مثل مردان مقرر شد.
حقوق و استقلال اقتصادی
قانون کار و قانون اساسی سال ۱۹۱۸ کار را بعنوان شکلی از خدمت به جامعه و یک وظیفه شهروندی تعریف می کرد. فرمانی که بدنبال این قانون صادر شد، خدمات کاری از جمله کار موظف همگانی را به زنان تعمیم داد. البته لازم بتذکر است که در عمل اصرار بر تعهد زنان به کار در خارج از محیط خانه، بشکل تلاشی برای تغییر سنتها و توقعات اجتماعی پیش رفت و برای اجرای آن زور و اجباری بکار برده نشد. این تلقی از حقوق شهروندی و تعمیم آن به زنان تاثیری انقلابی و متحول کننده بر موقعیت زنان در جامعه داشت. حتی اگر بخاطر موانع واقعی اقتصادی و سیاسی میسر نشد که این قانون بسرعت مادیت یابد، صرف رسمیت یافتن آن بعنوان حقوق پایه ای و آموزش و تبلیغ آن موجبات تحول در برخوردها و توقعات اجتماعی و تغییر تلقی های عمومی از نقش زن و مرد و تقسیم کار سنتی بر مبنای جنسیت را مهیا می کرد. بویژه این امر را باید در چهارچوب جامعه عقب مانده روسیه در نظر گرفت.
قوانین متعددی برای تامین و تسهیل استقلال اقتصادی زنان بتصویب رسید. کلیه قوانینی که آزادی حرکت و سفر زنان را محدود می کرد، ملغی شد. دیگر زنان موظف نبودند که هنگام تغییر محل زیست شوهر، او را همراهی کنند. تغییرات مهمی که در مناسبات ملکی و قوانین وراثت ایجاد شد، نقش اقتصادی خانواده و نقش مافوق مرد در آنرا تضعیف کرد. قوانین دیگری به زنان حق تصاحب زمین، قرار گرفتن در راس خانواده و شرکت در کمون های روستایی را داد و قوانین بعدی این حق را برای زنان قائل شد که در مزارع اشتراکی بعنوان فرد و نه بعنوان بخشی از خانوار دستمزد دریافت کننند. تصویب چنین قوانینی قدمی مهم در جهت متحول کردن مناسبات عقب مانده و مردسالار روستاها بود.
بعلاوه، با این نیت و استدلال که حقوق و امکانات تازه کسب شده به بار بیشتری بر دوش زنان و فرزندانشان بدل نشود، طبق فرمان مصوب ۱۱ نوامبر ۱۹۱۷، روز کار به ۸ ساعت تقلیل پیدا کرد، اضافه کاری، کارهای زیر زمین و شبکاری برای زنان ممنوع شد. اصل پرداخت دستمزد برابر در مقابل کار برابر هم بتصویب رسید. قوانین حمایتی از زنان در بازار کار در آن مقطع در میان جنبش حقوق زن قوانینی بحث برانگیز محسوب می شدند. بخشی از جنبش دفاع از حقوق زنان چنین حقوقی را به زیان زنان ارزیابی می کردند، با این استدلال که شانس زنان را در بازار کار کاهش می دهد. از طرف دیگر در میان بخشی از جنبش سوسیالیستی این استدلال مطرح می شد که اگر کاری زیان بار است باید برای زنان و مردان بیکسان ممنوع یا محدود شود. و بعلاوه، غیر از محدودیت هایی بر کار زنان در طول بارداری، استدلال می شد، که چنین محدودیت های بنفع زنان نیست. تصویب این قوانین در شوروی را باید در متن زمان و شرایط تولید در آن مقطع در نظر گرفت. روسیه از نظر تولیدی و تکنولوژیک بسیار عقب مانده بود.
قانون خانواده
قوانین خانواده حتی از قوانین دیگر پیشرفته تر بود. قوانینی که در این عرصه توسط دولت شوراها بتصویب رسید، از آنجا که پایه های ازدواج و خانواده بورژوایی را بشدت متزلزل می کند، هنوز هم بطور کامل در کشورهای دیگر بتصویب نرسیده است. تغییراتی که در مناسبات ملکی و قوانین وراثت بوجود آمد، خانواده را از یک دلیل وجودی خود محروم کرد. بدین تریب ازدواج و تشکیل خانواده بعلل اقتصادی و بخاطر حفظ و دوام مالکیت محلی از اعراب نداشت. بهمین ترتیب نقش پدر در خانواده که تا آن زمان قانونا و عرفا بعنوان رئیس خانواده برسمیت شناخته می شد، نیز تضعیف می گشت. قوانین جدید خانواده پایه های مذهبی و قانونی ازدواج را نیز سست و متزلزل می کرد. از دسامبر ۱۹۱۷ دیگر صرفا ازدواج هایی که در دفاتر رسمی کشوری به ثبت می رسید، از نظر دولت رسمیت داشت. ازدواج های شرعی و مذهبی فاقد رسمیت بود. همچنین طبق فرمان دیگری که همزمان بتصویب رسید، طلاق در صورت تقاضای یکی از طرفین صادر می شد. برای سهولت کار و دسترسی راحت مردم، دفاتری برای ثبت ازدواج و طلاق در سراسر کشور تاسیس شد.
قوانین خانواده سپس در سالهای ۱۹۱۸، ۱۹۲۲ و ۱۹۲۶ بنا به مقتضیات اجتماعی مورد تغییر و اصلاح قرار گرفت. قانون خانواده مصوب دولت شوراها نه تنها ضربه ای مهلک به مناسبات سنتی خانواده بود، بلکه به مذهب، بعنوان یکی از ابزارهای مهم ایدئولوژیک توجیه کننده مناسبات کهن زن ستیز و مردسالار در جامعه نیز ضربه بزرگی وارد می کرد. این قوانین برای زن و مرد در چهارچوب خانواده و همچنین برای اطفالی که در چهارچوب ازدواج یا خارج از آن متولد می شدند، حقوق کاملا برابر قائل بود. بعلاوه، در تطابق با اصل برابری کامل زن و مزد در خانواده، طبق قوانین جدید، پس از ازدواج هر یک از طرفین می توانست نام خانوادگی طرف دیگر را بپذیرد یا نام خانوادگی هر دو مشترکا برگزیده می شد.
در سال ۱۹۲۰ سقط جنین قانونی شد. قانونی شدن سقط جنین باین صورت مورد دفاع قرار می گرفت که در آن شرایط بعلت سختی شرایط و محرومیت های های بسیار اجتناب ناپذیر بود. بعلاوه، جان و سلامت زنان زیادی بخاطر متوسل شدن به سقط جنین غیرقانونی هر روزه بخطر می افتاد. امکانات پزشکی رایگان در بیمارستان ها و کلینیک های دولتی به این امر اختصاص یافت و انجام عمل سقط جنین بطور خصوصی و برای دریافت پول غیرقانونی و جرم اعلام شد.
دولت شوراها در جوامع مسلمان نشین آسیای مرکزی، بویژه، با مشکلات بسیاری در زمینه متحول کردن قوانین خانواده و عملکردهای سنتی روبرو بود. دزیدن زن، ازدواج اجباری، پرداخت شیربها و تعدد زوجات ممنوع شد. ولی در مورد قوانین رادیکال تر ازدواج و خانواده دولت شوراها به سازش دست زد.
دولت شوراها مادری را یک فونکسیون اجتماعی زنان می دانست و قوانینی را در حمایت از مادران و کودکان طرح و تصویب کرد. برخورداری از مرخصی قبل و بعد از زایمان با دریافت حقوق کامل و گسترش تسهیلاتی برای حمایت از مادران و نوزادان و شبکه مهدهای کودک از این جمله است. در رابطه با حقوق حمایتی از زنان شاغل که عمدتا از تفاوت بیولوژیک زنان و نقش مادری آنها نشات می گیرد، اختلاف نظر و بحث و جدل میان گرایشان مختلف جنبش حقوق زن وجود داشته و دارد. در آن مقطع جنبش مارکسیستی و پرولتری تاکید زیادی بر این نوع حقوق و اقدامات می گذاشت و در دفاع از آن مطرح می شد که نقطه عزیمت برابری اجتماعی و رفاه زنان علی الخصوص و طبقه کارگر علی العموم است و نه صرفا یک برابری صوری و بورژوایی میان دو جنس.
این جنبش ضمنا جنبش فمینیستی را مورد نقد قرار می داد و می گفت که فمینیسم صرف برابری حقوقی را مد نظر دارد و باین خاطر حقوق حمایتی از زنان را در تناقض با برابری زن و مرد می بیند. بعلاوه اینکه موضع آنها از موقعیت طبقاتیشان نیز ناشی می شود و این حقوق را بصرف سرمایه نمی دانند. جنبش فمینیستی مکررا از جانب جنبش مارکسیستی باین دلیل که نیازهای زنان کارگر را در نظر نمی گیرد مورد نقد قرار می گرفت. آلکساندرا کولونتای، اولین کمیسر رفاه اجتماعی در دولت شوراها، جنبش فمینیستی را بخاطر عجز در طرح و مبارزه برای چنین مطالباتی مورد نقد قرار داده است.
قسمت دوم
بسیج سیاسی – اجتماعی زنان
ژنوتدل
دستاوردهای این تجربه آنچنان عمیق و گسترده است که علیرغم شکست آن در نیمه راه، نه تنها مهر خود را بر جنبش بین المللی زن هم دوره خود کوبید، بلکه جنبشی که چند دهه بعد در غرب شکل گرفت نیز بسیار از آن متاثر شد. اما این جنبش در نیمه راه شکست خورد نه به این خاطر که پیشتازان انقلاب اکتبر از جوابگویی به مساله زن عاجز بودند، نه به این خاطر که سوسیالیسم با برابری زنان خوانایی ندارد، نه به این خاطر که رهبران انقلاب و ایدئولوژی ای که بر انقلاب ناظر بود مطالبات و خواست زنان را تابع جنبش عمومی سوسیالیستی کردند، بلکه به این خاطر که خود جنبش عمومی و برنامه و اهداف ناظر بر انقلاب شکست خوردند؛ به یک عبارت، حکومت کارگری در روسیه شکست خورد. از این تجربه و از تلاشهای خستگی ناپذیر فعالین آن بسیار می توان آموخت. بهمین خاطر در سالگرد انقلاب اکتبر، در چند شماره نشریه یک دنیای بهتر به بررسی و تحلیل برخی جوانب آن خواهیم پرداخت.
پروسه و چگونگی تشکیل ژنوتدل
قوانین جدید و اعلام تعهد به رهایی زنان از جانب دولت، تنها اولین قدم در جهت رهایی زنان محسوب می شد. لازم بود تا زنان به موقعیت نوین خود آگاه شوند و برای تثبیت این موقعیت جدید و رسیدن به رهایی کامل سازمان یابند. همچنین لازم بود تا زنان فعالانه در ساختمان جامعه نوین شرکت جویند.
در سال ۱۹۱۷ آلکساندرا کولونتای، کروپسکایا و اینسا آرماند از تبعید به روسیه بازگشتند و با کمک تعداد دیگری از فعالین زن بلشویک، بطور نمونه نیکولائووا، اسلوتسکایا، رزا کووناتور، استال، کوده لی و اولیانووا، خواهر لنین، کار حزبی در میان زنان را سازمان دادند. بیشتر این فعالین پیش از انقلاب ۱۹۱۷ هم در عرصه فعالیت برای رهایی زنان و یا کار و فعالیت حزبی میان زنان کارگر پیشتاز و فعال بودند. در این میان بویژه کولونتای، کروپسکایا و اینسا آرماند در عرصه روشن کردن جوانب گوناگون مساله زن و یا ارائه تصاویر زنده از رنج و درد و بیحقوقی زنان زحمتکش روسیه نقش مهمی ایفاء کرده اند. از جمله فعالیت های آنها و تعداد دیگری از زنان بلشویک، بطور مثال نیکولائووا و الیانووا، انتشار نشریه “رابوتنیتسا” یعنی زن کارگر برای مدت کوتاهی در سال ۱۹۱۴ بود.
در زمان انقلاب، نشریه رابوتنیتسا به کوشش این فعالین احیاء شد. هیات تحریریه آن، اولیانووا، نیکولائووا، سامویلووا، کولونتای، ولیچکینا، استال و کوده لی که تحت نظارت کمیته مرکزی حزب بلشویک فعالیت می کردند، به مرکز سازماندهی کار حزبی میان زنان بدل شد. این نشریه به سازمان دادن جلسات در کارخانه ها و محلات اقدام می کرد. در این جلسات، مسائلی که برای زنان پرولتر از اهمیت برخوردار بود یا مورد توجه شان بود به بحث گذاشته می شد. در این میان مسائلی از قبیل روز کار هشت ساعته، جمهوری دموکراتیک، مصادره اراضی ملاکین و مسائل ویژه زنان، مثل حمایت از کار زنان و کودکان، برابری حقوق زن و مرد و قس علیهذا را می توان برشمرد. نشریه رابوتنیتسا مسائل زنان کارگر و همسران سربازان را بازگو می کرد و می کوشید توجه اتحادیه های کارگری و شوراها را باین مسائل جلب کند. بطور خلاصه این نشریه نماینده و سخنگوی زنان کارگر و زحمتکش بود. رابوتنیتسا کمپین وسیعی را برای سازماندهی زنان کارگر و همسران سربازان در مسکو، پطروگراد و مراکز صنعت نساجی روسیه مرکزی در دستور خود گذاشت. سازماندهی اعتراضات این زنان نیز وجهی از کار رابوتنیتسا محسوب می شد؛ بطور نمونه کولونتای اعتصابی از زنان کارگر لباسشویی ها و اعتراضی از جانب همسران سربازان در پطروگراد سازمان داد. هر دوی این مبارزات هم مطالبات سیاسی و هم مطالبات اقتصادی زنان را مطرح می کرد. در ماه ژوئن ۱۹۱۷، رابوتنیتسا یک کمپین اعتراض توده ای زنان علیه جنگ و گرانی را به پیش برد.
اولین قدم در جهت ایجاد دستگاهی برای پیشبرد کار سازمانیافته میان زنان و برای تضمین منافع ویژه زنان یک کنفرانس دوازده روزه از زنان کارگر منطقه پطروگراد در تاریخ ۶ نوامبر ۱۹۱۷ بود. در این کنفرانس ۵۰۰ نماینده شرکت داشتند که ۸۰ هزار زن کارگر کارخانه ها، کارگاه ها، اتحادیه های کارگری، اتحادیه های جوانان سوسیالیست و تشکیلات های حزبی را نمایندگی می کردند. نیکولائووا که خود یک کارگر و کادر قدیمی بلشویک بود و از آژیتاتورهای ضد جنبش بورژوا- فمینیستی سالهای ۱۹۱۵- ۱۹۰۸ محسوب می شد، ریاست این کنفرانس را به عهده داشت. یکی از اهداف این کنفرانس جلب حمایت زنان از کاندیداهای بلشویک در انتخابات مجلس موسسان بود. نیکولائووا در سخنرانی افتتاحیه خود از نمایندگان خواست که از کاندیدهای فمینیست حمایت نکنند. او گفت “ما، زنان کارگر آگاه، می دانیم که هیچ منافع ویژه زنانه نداریم، می دانیم که هیچ سازمان جداگانه زنان نباید وجود داشته باشد، ما تا آن زمان قدرتمندیم که بصبورت یک خانواده همبسته پرولتری، با تمام کارگران در مبارزه برای سوسیالیسم متشکل شده باشیم.” (رابوتنیتسا، ۸ دسامبر ۱۹۱۷، نقل شده در هایدن، کارول اوبانک، “ژنوتدل و حزب بلشویک”، تاریخ روسیه، ۱۹۷۶)
اما کولونتای موضوع را از زاویه دیگری مطرح کرد. او بر منافع و مسائل ویژه زنان تاکید کرد و پیشنهاد نمود که آنها نمایندگان خود را داشته باشند تا مطالبات شان را طرح کنند؛ مطالباتی از قبیل حمایت از مادری، افزایش دستمزد، موسسات عمومی برای نگهداری از اطفال و مبارزه علیه فحشاء. البته او روشن کرد که منظورش حمایت از کاندیداهای فمینیست نیست. بسیاری از قطعنامه های مصوب این کنفرانس، بطور مثال قطعنامه مربوط به حمایت مادری، بعدا توسط دولت شوراها بصورت پیش نویس فرمان هایی که برای بهبود وضع زنان صادر کرد، مورد استفاده قرار گرفت. این کنفرانس همچنین طرحی برای تشکیل گروه های زنان در کمیته های حزبی تهیه کرد که مادیت نیافت.
تلاش های بعدی این فعالین به تشکیل اولین کنگره سراسری زنان کارگر و دهقان در نوامبر ۱۹۱۸ منجر شد. این کنگره بالاخره موفق شد که یک سازمان دائمی برای سازماندهی و بسیج زنان و دفاع از حقوق آنان تشکیل دهد. ایده تشکیل یک کنگره سراسری توسط یک زن کارگر نساج سالمند به کولونتای داده شد. لنین از تشکیل چنین کنگره ای استقبال کرد، ولی هشدار داد که چنین فعالیت هایی نباید به تشکیل یک جنبش فمینیستی در میان زنان پرولتر منجر شود. کمیسیونی متشکل از کولونتای، اینسا آرماند، سوردولف و نیکولائووا مسئولیت سازماندهی این کنگره را عهده دار شدند. آژیتاتورها به استان ها اعزام شدند و انتخابات محلی برای نمایندگان برگزار شد.
اهداف کنگره باین شکل فرموله شده بود: جلب حمایت زنان از قدرت شورایی، مبارزه با بردگی خانگی زنان، علیه اخلاقیات دوگانه حاکم در برخورد به رفتارهای زنان و مردان، استقرار تسهیلات زیستی کلکتیو و همگانی، اجتماعی کردن امر آموزش و نگهداری از کودکان، حمایت از مادری و کار زنان، مبارزه با فحشاء و بالاخره متحول کردن زنان بگونه ای که “جامعه کمونیستی عضوی نوین بیابد.” کاملا واضح است که چنین برنامه ای را نمی توان تنها با یک کنگره بانجام رساند. طرح و اعلام این اهداف از جانب سازماندهندگان کنگره بیشتر بیانگر تعهد آنها به آغاز و پیشبرد مبارزه ای سازمانیافته، سیستماتیک و دائمی در این عرصه بود.
علیرغم آنکه سازماندهندگان کنگره خود را برای پذیرش ۳۰۰ نماینده آماده کرده بودند، حدود ۱۲۰۰ نماینده از اقصی نقاط کشور در آن شرکت کردند؛ از این تعداد حدود ۱۰٪ یعنی ۱۲۰ نفر دهقان بودند. نمایندگان در لباس های محلی و یا با اورکت های ارتشی و چکمه های سربازی در جلسه حاضر شدند. وقتی در نظر بگیریم که کارهای تدارکاتی کنگره بسیار سریع و در مدت کوتاهی انجام گرفت و همچنین خطرات مسافرت در جاده های مناطق جنگی را هم بیاد بیاوریم، آنگاه متوجه می شویم که استقبال زنان زحکتکش و محروم روسیه از این اقدام بلشویک ها چقدر گرم و گسترده بوده است.
سوردولف به نمایندگان خوش آمد گفت. نیکولائووا ریاست کنگره را بعهده داشت. کولونتای سخنرانی ای ایراد کرد که بعدا بصورت جزوه ای با نام “خانواده و دولت کمونیستی” انتشار یافت. آرماند علیه خانه داری فردی صحبت کرد و از تسهیلات زیستی همگانی و اجتماعی شدن آموزش و پرورش کودکان دفاع کرد. ورود لنین به سالن کنگره فریادهای شادی و کف زدن های ممتد را برانگیخت. کف زدن ها و فریادهای خوش آمد گویی نمایندگان علیرغم اینکه لنین بارها ساعت خود را به نشانه کمبود وقت به آنها نشان داد، سر خاموشی نداشت. لنین سخنرانی کوتاهی ایراد کرد که طی آن بطور خلاصه به اقدامات تا آن زمان دولت شوراها برای تغییر اوضاع زنان اشاره شد. لنین از دولت خواست که “هر نوع محدودیت بر حقوق زنان” را ملغی کند و از زنان خواست که فعالانه در پروسه انقلابی تحول جامعه شرکت کنند. لنین گفت: “تجربه تمام جنبش های آزادیبخش نشان داده است که موفقیت یک انقلاب به میزان شرکت زنان در آن بستگی دارد.” (ریچارد استایتز، “ژنوتدل: بلشویسم و زنان روسیه، ۱۹۲۰- ۱۹۱۷، تاریخ روسیه.)
به شهادت برخی مورخین تاریخ شوروی، سخنرانی لنین، اگرچه کوتاه و ساده بود، ولی در تاریخ جنبش بین المللی زنان بی سابقه بوده است. زیرا هیچگاه یک رئیس دولت این چنین تعهد خود و دولتش را به برابری زن و مرد و رهایی زنان اعلام نکرده بود. بیشتر نمایندگان زنان ساده و زحمتکشی بودند که از آگاهی سیاسی و ایدئولوژیک چندانی برخوردار نبودند و عمدتا در آنجا جمع شده بودند تا از غم و رنج مشترکشان با هم سخن بگویند. اما آنها با شور و هیجان سرود انترناسیونال را خواندند. برای اغلب آنها این اولین تجربه سیاسی شان بود. برای بسیاری این اولین سفر به دنیای خارج از روستایشان محسوب می شد. ده سال از اولین کنگره عمومی زنان در روسیه می گذشت. اما این بار بجای خانم های پالتو پوست پوش، کارگران، زنان زحمتکش روستایی و کمیسر های جدی و انقلابی نشسته بودند. این بیانگر عمق و گستردگی انقلاب کارگری و حمایت بیدریغ توده مردم از آن بود، انقلابی که به رهایی تمامی بشریت از درد و رنج و محرومیت های جامعه نکبت بار طبقاتی کمر بسته بود. (جزئیات کنگره نقل شده از: هایدن، منبع بالا، س ۱۵۶-۱۵۵، استایتز، جنبش رهایی زنان در روسیه: فمینیسم، نیهیلیسم و بلشویسم، ۱۹۳۰-۱۸۶۰، نقل قول از لنین، مجموعه آثار جلد ۲۸، صص ۱۸-۱۸۰)
کنگره تصمیم گرفت که یک سازمان دائمی برای پیشبرد اهدافش تشکیل دهد. ابتدا “کمیسیون های تبلیغ و ترویج میان زنان” ایجاد شد. در کنگره ۸ حزب در مارس ۱۹۱۹، کولونتای راجع به سبک کار ویژه فعالیت سیاسی این کمیسیون ها صحبت کرد. او خاطر نشان کرد که بخاطر عقب افتادگی سیاسی زنان، حزب موفقیت چندانی در سازماندهی زنان بر مبنای مسائل عمومی سیاسی نداشته است. کولونتای اضافه کرد که ستمکشی زنان مانع واقعی در مقابل شرکت فعال زنان در زندگی سیاسی است. مسئولیت های خانوادگی برای زنان هیچ وقت و انرژی باقی نمی گذارد و مانع از این می شود که آنها در تلاش های گسترده تر اجتماعی و سیاسی درگیر شوند. کولونتای پیشنهاد کرد که سبک کار دیگری برای جلب زنان اتخاذ شود؛ باین صورت که زنان به پروژه های اجتماعا مفید جلب گردند، مانند ایجاد مهدهای کودک، سالن های غذاخوری عمومی و خانه های مادران. به این ترتیب آنها ضمن شرکت در فعالیت های اجتماعی به فعالیت هایی مبادرت می ورزند که در عین حال شرایط شان را نیز بهبود می بخشد. او گفت: “ما باید مبارزه ای را علیه شرایطی که زنان را به انقیاد در می آورد، به پیش بریم. ما باید زن خانه دار و مادران را رها سازیم. و این بهترین شیوه برخورد به زنان است. این “آژیتاسیون هم در حرف و هم در عمل است.” (نقل شده در استایتز، جنبش رهایی زنان…. صص ۳۱-۳۳۰.)
این اصل که از آن پس آژیتاسیون با عمل شناخته شد، یک خصلت ویژه جنبش زنان بلشویک در دوره اولیه فعالیتش را می سازد. تئوریسین های این جنبش استدلال می کردند که تنها از طریق بهبود شرایط زندگی روزمره زنان، حزب خواهد توانست حمایت زنان را تضمین کند. طرح بهبود شرایط زندگی روزمره زنان عمدتا اقداماتی برای اجتماعی کردن کار خانگی و آموزش و پرورش کودکان را شامل می شد. این مساله در حکم اصل محوری برنامه بلشویک ها برای رهایی زنان بود. لنین بویژه بر نقش محوری اجتماعی کردن وظایف خانواده فردی و منفرد در رهایی زنان تاکید بسیار داشت. او بطور مثال در این باره گفته است:
“علیرغم کلیه قوانین رهایی بخش زنان، زنان همچنان بردگان خانگی اند، زیرا کارهای ریز و درشت خانگی آنها را خُرد میکند؛ گریبانشان را رها نمیکند؛ تحمیق و تحقیرشان میکند؛ زنان را به آشپزخانه و گهواره زنجیر میکند و نیروی شان را در بیگاری غیرمولد، حقیر، اعصاب خرد کن و خرفت کننده به هدر میبرد. رهایی واقعی زنان، کمونیسم واقعی فقط زمانی و در حالتی آغاز می شود که یک مبارزه همه جانبه توسط دولت پرولتری علیه این خانه داری خُرد شروع شود.” (نقل شده در هایدن، ص ۱۵۶.)
تحقق این هدف به وظیفه مهم و اساسی جنبش بدل شد. علیرغم حمایت و تائید کامل لنین، کمیسیون های مزبور خیلی زود دریافتند که امید چندانی به کمک سازمان های محلی حزب نمی توانند داشته باشند. تائید کنگره هشتم حزب هم تغییر چندانی در اوضاع نداد. از آنجا که این کمیسیون های تبلیغ و ترویج میان زنان، بعلت مقاومت های سازمان های محلی عملا قادر نبودند فعالیت خود را بدرستی به پیش ببرند، کمیته مرکزی حزب در سپتامبر ۱۹۱۹، جایگاه آنها را تا حد بخش های حزبی ارتقاء داد که مجموعه این بخش ها به ژنوتدل معروف شد. اینسا آرماند بعنوان اولین دبیر آن تعیین شد. سازمان های محلی ژنوتدل در هر سطحی به کمیته های حزبی متصل بودند. اعضای این سازمان ها را زنان داوطلب حزبی تشکیل می دادند که وظیفه شان آگاه و متشکل کردن زنان در کارخانه ها، محلات و روستاها، آشنا کردن آنها با حزب و جلب آنها به فعالیت های سیاسی و اجتماعی بود.
قسمت سوم
سبک کار و عرصه های فعالیت ژنوتدل
ستاد مرکزی ژنوتدل در مسکو مستقر بود و حداقل ۲۲ فعال حقوق بگیر داشت: یک مدیر، معاون، تعدادی همکار و منشی. مدیر یا مسئول ژنوتدل به دبیرخانه حزب بلشویک جوابگو بود. وی نه تنها بر تمام امور داخلی ژنوتدل نظارت می کرد، بلکه تمام عرصه ها و مسائلی که بنوعی به زنان مربوط می شد در حیطه مسئولیت های او قرار داشت. بطور مثال مسئول ژنوتدل با بخش مادران و نوزادان وزارت بهداشت، کمیسیون مبارزه با فحشاء، کومسومول (سازمان جوانان کمونیست)، ارگان هایی که با امور خواربار و تغذیه، بیمه، آموزش و پرورش و رفاه اجتماعی سر و کار داشتند، ارتباط بسیار نزدیکی داشت. رهبران زن بلشویک که عهده دار مسئولیت های دیگری بودند، مانند “له به دوا” مسئول بخش مادری وزارت بهداشت، کروپسکایا مسئول آموزش و پرورش و ماریا اولیانووا که مسئولیت های ژورنالیستی داشت، فعالیت های خود را با ژنوتدل مرتبط نگه می داشتند.
باین ترتیب جنبش زنان بلشویک از حیطه صرف بخش زنان حزب بسیار فراتر می رفت. سازمان های محلی ژنوتدل در هر منطقه ای به کمیته های حزبی در آن منطقه مرتبط بودند. فعالین ژنوتدل را زنان حزبی داوطلب تشکیل می دادند. برای آگاه کردن زنان به حقوق و مسئولیت های جدیدشان و برای بسیج و سازمان دادن آنها، ژنوتدل به یک شبکه گسترده ارتباطی قوی نیاز داشت که بویژه بتواند در میان زنان روستایی که در محیط های سنتی و دور افتاده و ایزوله زندگی می کردند، نفوذ کند. از آنجا که بیسوادی یک عامل بازدارنده مهم بود، ژنوتدل مبارزه با بیسوادی را بعنوان یکی از وظایف مهم خود قرار داد. مبارزه با بیسوادی یکی از کمپین های مهم حزبی و دولت نوین کارگری محسوب می شد که لنین بویژه تاکید بسیاری بر آن داشت. بالا رفتن سطح سواد میان زنان به ژنوتدل و از طریق آن به حزب امکان می داد که به بخش های هر چه وسیعتری از زنان دسترسی پیدا کند.
خوب است که به چند آمار در رابطه با درصد بیسوادی در روسیه تزاری و حدود یک دهه پس از انقلاب توجه کنیم: در سال ۱۸۹۷ از کل جمعیت روسیه فقط ۲۸/۴٪، یعنی کمی بیش از یک چهارم مردم و تنها ۱۶/۶٪ زنان باسواد بودند؛ در سال ۱۹۲۶ یعنی حدود ۹ سال پس از انقلاب، علیرغم شرایط سخت سیاسی، نظامی و اقتصادی، دولت شوراها موفق شد تا سطح سواد را در میان کل جمعیت به ۵۹/۶٪ و برای زنان تا ۴۲/۷٪ افزایش دهد که در این میان ۳۵/۴٪ زنان روستایی و ۷۴٪ زنان شهری باسواد محسوب می شدند.
تبلیغ و ترویج
ژنوتدل انتشارات متعددی داشت: رابوتنیتسا” ارگان مرکزی آن بود و “کمونیستکا” ارگان تئوریک آن محسوب می شد. بعلاوه، بولتن های داخلی و نشریات محلی از قبیل “زن دهقان”، “نماینده” و “زن سیبریایی سرخ” را باید برشمرد. در مجموع هجده نشریه زنان وجود داشت که تیراژ آنها در سال ۱۹۳۰ به ۶۷۰ هزار می رسید. علاوه بر این نشریات، ژنوتدل کلاسیک های مارکسیستی درباره مساله زن را در شکل جزوات کوچک چاپ کرده و وسیعا به پخش آن اقدام می کرد. و بالاخره ارگان های حزبی همه صفحاتی را به مسائل زنان اختصاص داده بودند.
اما تبلیغات کتبی در کشوری که بخش اعظم زنان آن بیسواد بودند، کافی نبود. ژنوتدل “رفتن به میان مردم” را بعنوان یک سیاست مهم خود بمنظور دسترسی به توده زنان و اشاعه آگاهی در میان بخش های وسیع آنان اتخاذ کرد. استایتز، مورخ معروف جنبش زنان در شوروی، این چنین درباره فعالیت های ژنوتدل سخن می گوید:
“تا هر کجا که خط راه آهن می رفت، قطار تبلیغاتی هم به آنجا سر می کشید. در مناطق وسیع گاما و ولگا قایق تبلیغاتی بهتر کار می کرد. در مناطق آسیای مرکزی “چادر های راه پیما” ستادهای متحرک فعالین ژنوتدل را تشکیل می داد که به نقاط دور افتاده برای دسترسی به زنان ستمدیده مسافرت می کردند. زینویف، مسئول حزبی منطقه پطروگراد، در یک سخنرانی در سال ۱۹۲۰ پیشنهاد نمود که از آنجا که بیشتر زنان قادر به خواندن و نوشتن نبودند و به ابتکار خود هم در جلسات شرکت نمی کردند، حزب می باید از طریق ارسال واحدهای تبلیغاتی به حمام های عمومی که “زنان همیشه در آنجا به غیبت مشغول بودند” به سراغ آنها برود. در شهرها زنان کمونیست جوان در ستادهای محلی ژنوتدل که معمولا فقط شامل یک اتاق می شد، جمع می شدند تا راهنمایی های لازم را دریافت کنند و سپس به کارخانه ها و محلات برای سازماندهی زنان، برگزاری میتینگ و یا استقرار محل مطالعه رهسپار می شند. در دهات نیز همین شکل کار منتهی با مشکلات بسیار بیشتر پیش می رفت. در آنطرف این شبکه تبلیغاتی زن کارگر یا دهقان قرار داشت که موضوع این تجربه وسیع در ارتباطات اجتماعی بود.”
کنفرانس نمایندگان زنان کارگر و دهقان
برای رها ساختن زنان لازم بود که آنها مستقیما به فعالیت های سیاسی – اجتماعی جذب شوند. لذا یک مکانیزم بسیار مبتکرانه بمنظور تحقق این هدف اتخاذ شد. “کنفرانس های نمایندگان زنان کارگر و دهقان” یا جلسات نمایندگان بصورت یک مدرسه دائمی در سیاست و آزادی تشکیل شد. نمایندگان در حوزه های مختلف انتخاباتی توسط زنان کارگر و دهقان برای یک دوره کوتاه سه تا شش ماهه انتخاب می شدند. نسبت نمایندگان بازاء هر ۵ کارگر یکی و هر ۲۵ دهقان یک نفر بود.
خود پروسه انتخابات نقش مهمی در سیاسی کردن و ارتقاء آگاهی زنان رنجدیده و زحمتکش بازی می کرد. کولونتای در این رابطه نوشته است که “وقتی زن مو سفید عقب مانده ی غیرحزبی نماینده خود را انتخاب می کند، احساس می کند که یک عمل سیاسی انجام داده است.” نمایندگان در کلاس ها و جلساتی که تحت نظارت حزب قرار داشت، شرکت می کردند و سپس بعنوان کارآموز در بخش های مختلف فعالیت های عمومی – اجتماعی، بطور مثال کارخانه ها، شوراها، اتحادیه های کارگری و ارگان های خدمات عمومی به فعالیت می پرداختند.
در این سیستم آموزشی نمایندگان در عین حالیکه چگونگی کارکرد دولت و ارگان های دولتی را فرا می گرفتند در فعالیت های اجتماعی نیز شرکت می کردند. معمولا نمایندگان در فعالیت های مربوط به رفاه اجتماعی، آموزش و پرورش و امور بهداشتی شرکت می جستند؛ از جمله ایجاد موسسات نگهداری از کودکان، غذاخوری های عمومی، بیمارستان ها، خانه های مادران و زایشگاه ها، پرورشگاه ها و مدارس. بعضا آنها در فعالیت های دیگری مثل خدمت در دادگاههای مردم، حتی در ظرفیت قاضی بکار گرفته می شدند. این نمایندگان در پایان خدمتشان هم به ژنوتدل و هم به حوزه انتخابیه شان گزارش ماموریتشان را ارائه می دادند. در واقع می توان گفت که این نمایندگان در یک دوره سه ماهه هم در نقش سیاستمدار منتخب و هم در نقش یک سازماندهنده امور، در نقش یک مبلغ و بالاخره یک منتقد خدمت می کردند.
یکی از اهداف اصلی سیستم کنفرانس های نمایندگان دادن آموزش سیاسی به زنان نماینده و پرورش آنها برای عهده دار شدن موقعیت های رهبری در دولت بود. باین علت ژنوتدل بحق خود برای تعیین و نظارت بر نوع کارهایی که به کارآموزان سپرده می شد، پافشاری می کرد. این سیستم در جلب زنان به سیاست و حزب نقش مهمی داشت. موقت بودن نمایندگان در نظر ژنوتدل یک امتیاز مهم این سیستم بشمار می آمد. باین ترتیب زنان از محیط زیست و کارشان جدا نمی شدند و می توانستند تجربیات و آموخته هایشان را به زنان دیگر انتقال دهند. کولونتای در رابطه با یکی از محسنات این سیستم چنین گفته است: “زنی که از یک دهکده پرت و دورافتاده به مسکو رفته است، وقتی به ده باز می گردد یک شخصیت مهم به حساب می آید. می توان مطمئن بود که سفر او به یک واقعه مهم در کل ده بدل می شود.” در این سیستم آموزشی زنان محروم جامعه آموزش و تجربه و از همه مهمتر اعتماد بنفس لازم برای درگیر شدن در فعالیت های اجتماعی و سیاسی را بدست می آورند.
کل شبکه نمایندگان که یک سازمان غیر حزبی، توده ای و داوطلبانه بود یک شیوه برخورد مبتکرانه و خلاق به آموزش سیاسی، تعلیم و تشکل زنان محسوب می شد. مشکل است به دقت تعیین کرد چه تعداد زن در این فعالیت ها شرکت کرده اند. ولی طبق گزارش تشکیلاتی کمیته مرکزی به کنگره سیزدهم حزب در سال ۱۹۲۴ تعداد ۴۶۰هزار نماینده در شهرها و ۱۰۰ هزار نماینده در روستاها وجود داشت. در سال ۱۹۲۶ گزارش شد که تعداد حدود ۶۲۰ هزار زن در ۶ هزار کنفرانس در شهرها و ۱۲ هزار کنفرانس در روستاها شرکت داشته اند و تا سال ۱۹۲۸ تعداد دو میلیون و پانصد هزار نفر زن زحمتکش روستایی و کارگر بعنوان نماینده خدمت کرده بودند.
ژنوتدل وظیفه خود قرار داده بود که بر اجرای قوانین حمایت از کار زنان و کودکان نظارت کند. در آخر سال ۱۹۱۹ ژنوتدل ابلاغیه ای صادر کرد که طبق آن هر کارخانه و واحد تولیدی موظف بود یک نماینده را در هیات بازرسی کارخانه بگمارد تا وی شرایط کار زنان کارگر را مورد بازرسی قرار دهد و اطمینان حاصل کند که قوانین حمایتی زنان کارگر باجراء در می آید. او همچنین موظف بود که در کارخانه جلسات درس و بحث در مورد شرایط و حقوق کار تشکیل دهد.
ژنوتدل در عرصه جنگ داخلی
ژنوتدل همچنین کمپین وسیعی برای جلب و بسیج زنان در فعالیت های جنگ داخلی سازمان داد. فعالیت های ژنوتدل عمدتا به کارهای پشت جبهه مربوط می شد. زنان در خدمات پزشکی، در بخش های سیاسی ارتش سرخ، در شبکه ارتباطاتی و در بریگادهای کار شنبه ها و یکشنبه ها شرکت فعال داشتند. کمپین هایی علیه فرار از خدمت سربازی و علیه بیماری های اپیدمیک تشکیل شد. کمک رسانی به خانواده های سربازان ارتش سرخ و کودکان بی سرپرست یکی دیگر از عرصه های فعالیت ژنوتدل در دوران جنگ داخلی بشمار می آمد.
شرکت زنان در فعالیت های مستقیما نظامی و در جبهه ها و نقش آنان در فعالیت های پارتیزانی هیجان زیادی آفرید و اغلب در رمان ها مورد ستایش قرار گرفته است. در موارد زیادی زنان نقش های مهمی در عرصه فعالیت نظامی داشتند، بطور مثال در بسیج مردم در دفاع از پطروگراد؛ اما عموما فعالیت های آنها به فعالیت های پشت جبهه ای محدود می شد. در اکتبر ۱۹۲۰، کولونتای اعلام کرد که حدود ۱۸۵۰ زن ارتش سرخ کشته، مجروح و یا اسیر شده اند.
مادران تنها، کودکان بی سرپرست
جنگ، انقلاب و جنگ داخلی پایه های خانواده کهن را متزلزل کرده بود. میلیونها مرد برای جنگ بسیج شده و تعداد زیادی جان خود را از دست داده بودند. در نتیجه این شرایط، زنان بسیاری مجبور به اداره خانواده های خود به تنهایی بودند. اپیدمی ها، قحطی و تخلیه مردم از شهرهای منطقه جنگی، نابسامانی های اجتماعی را صد چندان کرده بود. در سال ۱۹۲۰، کروپسکایا ارزیابی خود از شرایط اجتماعی و موقعیت زنان را در نشریه کمونیستکا برشته تحریر درآورد. او نوشت سالها جنگ زنان را به موقعیت مستقل تری سوق داده است؛ روابط میان زن و مرد آزادتر و در ضمن صریحتر و بی تزویر تر از مناسبات ازدواج بورژوایی شده است. ولی همچنین در نتیجه مشقات جنگ فحشاء گسترش بسیاری یافته است؛ سقط جنین غیرقانونی که در موارد بسیاری به بیماری و یا مرگ زنان می انجامد وسیع شده و صدها هزار کودک بحال خود رها شده اند.
کروپسکایا در ادامه توصیف این شرایط نابسامان از دولت خواستار شده بود که سریعا در جهت کمک به مادران و کودکان محتاج اقدام نماید، خدمات درمانی، مهدهای کودک و پروشگاه هایی که در آنجا بتوان از کودکان بدرستی نگهداری کرد را تامین کند. بخش اعظم این وجه از فعالیت های دولت، یعنی سازمان دادن و ایجاد موسسات عمومی نگهداری از کودکان و غذاخوری های عمومی و غیره هم بعهده ژنوتدل قرار داشت.
فحشاء و سقط جنین
ژنوتدل همچنین با همکاری کمیساریای دادگستری و رفاه اجتماعی بر آن شد که راهی برای حل مساله فحشاء و عوارض ناگوار سقط جنین غیرقانونی بیابد. بعنوان اولین قدم، هر دوی اینها قانونی اعلام شد. به مساله سقط جنین از زاویه سلامتی زنان نگاه شد و علیرغم آنکه اذعان شد سقط جنین یک پدیده ی بسیار ناگوار اجتماعی است، اما از آنجا که شرایط اقتصادی و اجتماعی سخت و نابسامان بهررو زنان بسیاری را به سقط جنین وادار می کرد، تصمیم گرفته شد که تا زمانیکه به این شرایط سخت و مشقت بار پایان داده شود و با بقایای فرهنگ و اخلاقیات بورژوایی کاملا مبارزه شود، سقط جنین بطور رایگان و در بیمارستانهای دولتی و توسط پزشک متخصص در اختیار زنان قرار داده شود. اما انجام آن بطور خصوصی و برای دریافت پول غیرقانونی اعلام گردید و مجرمین تحت پیگرد قانونی قرار می گرفتند.
قانونی کردن فحشاء باین صورت انجام گرفت که قربانیان فحشاء یعنی فواحش تحت پیگرد قانونی قرار نمی گرفتند، اما استفاده از آن یک جرم محسوب می شد و واسطه ها نیز تحت پیگرد قانونی قرار می گرفتند. ژنوتدل برای مبارزه با فحشاء مبارزه برای بهبود شرایط زیست و کار زنان و همچنین مبارزه با اخلاقیات بورژوایی را در دستور خود قرار داد تا باین صورت با دلایل وجودی و ریشه ای فحشاء مبارزه شود.
قسمت چهارم
کمونیسم جنگی
نهمین کنگره حزب در سال ۱۹۲۰ طرح تروتسکی برای میلیتاریزه کردن کار را بتصویب رساند. در این سالها جنگ داخلی و فشارهای دولتهای امپریالیستی، قحطی و کمبود مواد اولیه و اساسی مورد نیاز مردم، محدودیتهای اقتصادی، سیاسی و نظامی بسیاری را بر دوش دولت کارگری جوان و مردم قرار داده بود. اعلام می شد که شرایط اضطراری عملا چنین طرحهایی را به دولت تحمیل کرده است. بدنبال تصویب این طرح از ژنوتدل خواسته شد که “وظایف تولید” را در الویت وظایف و فعالیتهای خود قرار دهد. ژنوتدل در پاسخ به این وظیفه مبرم کنفرانس های وسیعی برای زنان غیرحزبی تشکیل داد که در آنها چگونگی بالابردن بارآوری کار میان زنان کارگر و دهقان به بحث گذاشته می شد.
در متن این فعالیتها، ژنوتدل همواره بر رعایت کامل حقوق حمایت از کار زنان و مادران و بهبود واقعی شرایط زندگی روزمره زنان تاکید می کرد. “سامویلووا”، یکی از کادرهای رهبری ژنوتدل، در نوشته ای تاکید کرد که برای بالا بردن بارآوری کار زنان “باید از منافع عملی و بلاواسطه زنان کارگر رهسپار شد. … حتی کوچکترین بهبود در شرایط زندگی آنها بهترین تبلیغ برای تولید است که بارآوری کار را بیشتر از پنجاه سخنرانی آتشین بالا خواهد برد.” سامویلووا اصرار داشت که هر یک از این کنفرانس ها با پروژه های “کمک بخود” که کلیه اعضای کنفرانس در آن شرکت می کردند، خاتمه یابد. هدف از این پروژه ها درگیر کردن زنان در فعالیت هایی بود که بمنظور بهبود وضع زیست و کارشان طرح ریزی می شد. خود او یک نمونه از استانی را یادآور شد که در آنجا کنفرانس زنان ۳۸ مهد کودک برای کودکان زنان دهقان که پیش از این بقول سامویلووا “از مهد کودک مثل طاعون وحشت داشتند” ایجاد کرده بود.
ژنوتدل همواره حتی در این شرایط اضطراری موکدا خواستار بود که قوانین حمایتی کار باید رعایت شود. نمایندگان ژنوتدل به ارگانهای دولتی مسئول کار موظف همگانی اعزام می شدند تا بر اجرای این قوانین نظارت کنند. آنها موظف بودند که هر نوع تجاوز از این قوانین را گزارش کنند. کولونتای بخصوص بر این وجه از فعالیتهای ژنوتدل که خود پیش از این آنرا “آژیتاسیون از طریق عمل” خوانده بود، تاکید بسیار داشت. کولونتای مهمترین اهداف و مسئولیتهای ژنوتدل را در طرحی که به کنگره سراسری فعالین ژنوتدل ارائه کرد، باین صورت فرموله نمود:
“بخشهای زنان در فعالیت شان باید از این موضع رهسپار شوند که سازمان و جنبش زنان و مردان کارگر یکی و غیرقابل تجزیه است. ولی این بخشها باید استقلال خود را از این نظر حفظ کنند که وظایف و اقدامات خلاق به حزب معرفی کنند؛ هدف واقعی و کامل رهایی زنان را ارتقاء دهند و در همان زمان بعنوان نمایندگان این قشر، از منافع زنان که سلامت و شادابی نسلهای آینده عمدتا به آنها بستگی دارد، حمایت کنند.”
در واقع این طرحِ کولونتای تاکید می کرد که اصلی ترین وظیفه ژنوتدل تبدیل شدن به نماینده منافع زنان درون حزب و دولت است. این طرح توسط کنگره بتصویب رسید. اما خود کولونتای به فعالیتهای دیپلماتیک در خارج کشور منتقل شد.
نپ
آغاز سیاست نوین اقتصادی (نپ) در اوایل سال ۱۹۲۱ شرایط جدیدی را در مقابل ژنوتدل قرار داد. مسائل و معضلات جدیدی مطرح شد. جدی ترین آنها رشد وسیع بیکاری میان زنان بود. یکی از اهداف نپ افرایش بارآوری و سودآوری موسسات دولتی بود که در نتیجه این سیاست صدها هزار کارگر ساده بیکار شدند. همزمان با این مساله ارتش سرخ از حالت بسیج جنگی خارج شد و هزارها مرد بیکار هم به بازار کار وارد شدند. این دو فاکتور تاثیر بسیار مهمی بر اشتغال زنان داشت. ژنوتدل علیه این شرایط هشدار داد و مقالات متعددی در دفاع از کار زنان و در انتقاد از این شرایط هرج و مرج در کمونیستکا منتشر کرد.
کمونیستکا در این باره می نوشت که زنان بیشماری را بدون در نظر گرفتن شرایط شان و بدون در نظر گرفتن عواقب اجتماعی و سیاسی چنین اقدامی بیکار می کنند. بطور مثال در صنایع غذایی تقریبا تمام کسانی که بیکار شده بودند زن بودند. کمونیستکا این را “اخراج بدون دلیل زنان” توصیف کرد که بر هیچ ملاحظه قابل دفاع اقتصادی، اجتماعی و یا سیاسی استوار نبود و تنها از تعصبات ریشه می گرفت. کمونیستکا پیش بینی کرد که در اقدامات اولیه نپ، یک سوم زنان کارگر یعنی حدود ۹۰۰ هزار زن شغل خود را از دست می دهند.
از آنجا که کارگران ساده یا غیر ماهر اولین دسته از کارگرانی بودند که شغل خود را از دست می دادند و زنان کارگر عمدتا جزء این دسته از کارگران محسوب می شدند، ژنوتدل جلساتی از زنان کارگر سازمان داد که طی آنها مهارت هایی که برای رشته های مختلف لازم بود به آنها آموزش داده می شد. ژنوتدل تلاش می کرد که راههایی برای ارتقاء مهارت و تخصص زنان پیدا کند. همچنین جمع هایی از زنان کارگر بیکار سازمان می داد که در آنها زنان به خیاطی یا بافندگی با هدف فروش محصول کارشان مشغول می شدند. موقعیت رفاهی زنان با توجه به بیکاری وسیع و همچنین باین دلیل که دولت بودجه رفاه اجتماعی و اموری از قبیل پروشگاهها، زایشگاهها، مهدهای کودک و خدمات اجتماعی دیگری را که در وهله اول به زنان مربوط می شد بمیزان قابل توجهی کاهش داده بود، بسیار وخیم بود.
شرایط اقتصادی و اجتماعی دوران نپ بر تمام جوانب برنامه ژنوتدل برای رهایی زنان، تاثیرات زیانباری گذاشت. بیکاری وسیع میان زنان، از یکسو منجر به رشد فحشاء شده بود و از سوی دیگر زنان بسیاری را دوباره به کنج خانه فرستاده بود. دیگر اصل دستمزد برابر در مقابل کار برابر و قوانین حمایتی از کار زنان حتی در موسسات دولتی هم بدرستی رعایت نمی شد. در موسسات خصوصی پراکنده که در همه جا مثل قارچ می روئیدند و سود تنها محرکشان بود، اشکالی از استثمار کار زنان بطور مخفیانه اعمال می شد که از زمان انقلاب بی نظیر بود. کاهش حمایت دولتی از برنامه های رفاه اجتماعی، ژنوتدل را مجبور ساخت که راههای دیگری برای تامین خدمات اجتماعی برای زنان بیابد. بدین ترتیب ژنوتدل به کمک اتحادیه های کارگری، تعاونی ها و جمعیت های کمک متقابل پروژه هایی تحت عنوان کمک بخود برای زنان سازمان داد.
در ژانویه ۱۹۲۳، ژنوتدل چاپ مجدد رابوتنیتسا را که در سال ۱۹۱۸ بعلت کمبود کاغذ متوقف شده بود، از سر گرفت. ژنوتدل در بحث و پلمیک هایش بیش از هر زمان دیگر بر اهمیت بهبود زندگی روزمره زنان، بعنوان یک وظیفه مهم تاکید می کرد و “اجتماعی کردن زندگی روزمره” را بعنوان یک شعار مهم روز جهانی زن در همین سال انتخاب کرد.
ژنوتدل در دستیابی به این هدف با مشکلات عظیمی روبرو بود. در مارس ۱۹۲۳ زنان نزدیک به ۵۹٪ بیکاران در پطروگراد و ۶۳٪ بیکاران در مرکز نساجی در “ایوانو – وز – نسه نسک” را تشکیل می دادند. ۸۰ تا ۹۵ درصد بیکاران در صنعت نساجی مسکو، پطروگراد و ایوانو – وز – نسه نسک را زنان می ساختند. به همت ژنوتدل کمیساریای کار بخشنامه ای صادر کرد که طی آن اعلام شده بود در مواردی که مردان و زنان از یک مهارت برخوردارند، زنان نباید جزء اولین کسانی باشند که اخراج می شوند. بر مساله سهمیه بندی مشاغل برای حفظ مشاغل زنان هم تعمق شد ولی بنظر ژنوتدل این امر امکانپذیر نبود. استفاده از کار زنان حتی نزد برخی از اعضای حزب، با توجه به اصل دستمزد برابر و حقوق ویژه حمایتی از زنان، مقرون به صرفه نبود. در نتیجه ژنوتدل در عرصه حقوق حمایتی از کار زنان مجبور به عقب نشینی شد و بالاخره در سال ۱۹۲۴ با لغو قانون ممنوعیت کار شبانه برای زنان موافقت نمود تا بدین ترتیب کارفرمایان بهانه کمتری برای اخراج زنان داشته باشند.
موانع و معضلات
عقب ماندگی روستاها
یکی از موانع اصلی در مقابل فعالیت های رهایی بخش ژنوتدل، محافظه کاری و ساختار پدر سالارانه زندگی روستایی بود. در زمان انقلاب دهقانان ۸۵٪ جمعیت روسیه را شامل می شدند. آنها فقط تا آنجا از انقلاب پشتیبانی می کردند که به مساله مصادره و باز تقسیم زمین مربوط می شد. ورای آن، روستائیان در مقابل تحولات اجتماعی و سیاسی که انقلاب نوید می داد، مقاومت می کردند. مردان بسیار نگران صحبت های انقلابی درباره رهایی زن بودند. یک نمونه از این هراس و مقاومت را می توان در نامه ای که تعدادی دهقان برای ماکسیم گورکی در بهار ۱۹۱۸ نوشته اند به روشنی مشاهده کرد. این مردان دهقان از گورکی می پرسند:
“ما چگونه باید این تساوی اعلام شده زنان با خودمان را درک کنیم و زنان اکنون چه خواهند کرد. دهقانانی که این نامه را امضاء کرده اند بشدت نگران این قانون هستند که در نتیجه آن هرج و مرج ممکن است افزایش پیدا کند و روستا اکنون توسط زنان حمایت می شود. خانواده ملغی شده است و این مساله نابودی کشاورزی را بدنبال خواهد داشت.” (ماکسیم گورکی، افکار بیموقع، رساله هایی درباره انقلاب، فرهنگ بلشویکها ۱۹۱۸-۱۹۱۷ ص ۵۶.)
اما فقط مردان نبودند که در رابطه با این ایده های نوین احساس خطر و گیجی می کردند، زنان هم در مقابل تحولات نوید داده شده مقاومت می کردند. ارائه یک ارزیابی دقیق از برخورد زنان نسبت به پیام برابری جنسی امر پیچیده ای است؛ اما اگر بخواهیم بر مبنای شرکت زنان در جلسات ژنوتدل قضاوت کنیم، تصویر تاریک است. بطور مثال در ۱۹۲۱ فقط ۱۴۷۰۹ زن دهقان در ۱۵ استان مرکزی روسیه که میلیونها نفر جمعیت داشت در این جلسات شرکت کردند. البته دو فاکتور در این تعداد کم شرکت کننده بسیار موثر بود، یکی تعداد بسیار اندک سازماندهندگان ژنوتدل که با زنان دهقان کار می کردند؛ دوم هراس زنان از عواقب خانوادگی شرکت در چنین فعالیت هایی. فعالین ژنوتدل که در دهات کار می کردند، گزارش کرده اند که تعداد بسیار کمی از زنان به فراخوان های آنها پاسخ می دادند. دهقانان به برنامه بلشویکی برای رهایی زنان بی اعتماد بودند، بخاطر اینکه فکر می کردند اخلاقیات و ساختار خانواده روستایی را متزلزل می کند. آنها عموما مخالف ایده نهادهای اجتماعی نگهداری از کودکان بودند. در ۱۹۲۱ یک جلسه زنان دهقان باتفاق آراء رای داد که “با ایجاد و سازماندهی مهدهای کودک مخالف است، از اینرو که هیچ مادری در میان ما حاضر نیست نگهداری از کودکانش رااز دوش خود بردارد.” (کمونیستکا شماره های ۱۳-۱۲، ۱۹۲۱.)
در برخورد به این هراس و نگرانی ها و شیوه برخورد های محافظه کارانه زنان دهقان، ژنوتدل به سازماندهندگانش توصیه کرد که از سخنرانی در مورد ایدئولوژی کمونیستی پرهیز کنند، آنچه بقول سامویلووا دهقانان “مثل لولو خورخوره” از آن وحشت داشتند. به سازماندهندگان گفته شد که بر اقدامات عملی بلافاصله ای که زندگی زنان را بهبود می بخشد، تمرکز کنند. اما یک بخش از زنان روستایی با یک گرمای نسبی از ژنوتدل استقبال می کردند: بیوه ها و همسران سربازان. آنها محرومترین و بی حقوق ترین بخش جمعیت روستایی محسوب می شدند. بطور مثال یک تحقیق در سال ۱۹۲۴ نشان می دهد که ۲۳٪ خانواده های بی زمین در ۳۴ استان روسیه مرکزی توسط زنان سرپرستی می شدند. در این مقطع اکثر زنان دهقانی که سرپرست خانواده بودند، بی زمین بودند و خود و فرزندانشان بعنوان کارگر روز کار شاغل بودند. آنهایی که تکه زمینی داشتند برای کشت آن با مشکلات بسیاری دست و پنجه نرم می کردند. آنها معمولا مورد اذیت و آزار کشاورزان قرار داشتند و زمانی که می کوشیدند از حق خود دفاع کنند مورد تحقیر قرار می گرفتند. عموما بیوه ها و همسران سربازان در جلسات ژنوتدل شرکت می کردند و به دفاتر آن برای ایجاد مهد کودک، دوره های آموزشی کشاورزی و سایر خدمات اجتماعی رجوع می کردند.
بخش های “شرقی“
فعالیت در میان زنان “شرقی” سخت ترین بخش وظایف ژنوتدل بود. در یک مکالمه با کلارا زتکین، در قفقاز در سال ۱۹۲۱، برخی از این زنان درباره زندگی مشقت بارشان تحت نرم های سنتی سخت گیرانه صحبت می کنند. یکی از آنها می گوید: “ما بردگان خاموش بودیم.” دیگری می گوید: “ما باید در اتاق های خود پنهان می شدیم و در مقابل شوهرانمان، که اربابانمان بودند، کز می کردیم.” سومی می گوید: “پدرانمان در ده سالگی یا حتی کوچکتر ما را می فروختند. شوهرانمان با چوب ما را کتک می زدند و هر وقت میلشان می کشید، شلاقمان می زدند. اگر می خواستند یخ بزنیم، ما یخ می زدیم. دخترانمان را که مایه شادی و کمکمان در خانه بودند، همانگونه که پدرانمان ما را بفروش رسانده بود، می فروختند.” مشکل اصلی نبود کادرهای فعال محلی بود. ژنوتدل مجبور بود که انقلابیون و تعلیم دهندگان روسی را به این مناطق برای کار اعزام کند. طبق گفته بت استاوراکیس، یک سازمانده ژنوتدل، عدم وجود بلشویک های محلی، مشکل زبان، وسعت منطقه، بی سوادی، مذاهب مختلف، و از همه مهمتر خصومت وحشیانه مردان، ژنوتدل را وادار ساخت که روشهایی مطابق با شرایط محلی اتخاذ کند. ملاقاتهای مخفیانه، جلسات در حمام های عمومی، گروه های کوچک در ابتدای کار و “کلوب های زنان” برخی از این اقدامات بود. واکنش مردان به این فعالیتها خشونت بود. ریچارد استایتز، محقق، توصیفاتی از این خشونت مردان ارائه می دهد:
“زنانی که از کلوب ها خارج می شدند از جانب مردان با سگ های وحشی و آب جوش مورد استقبال قرار می گرفتند. یک دختر بیست ساله مسلمان که مایو بتن کرده بود توسط پدر و برادرانش که این شرم را نمی توانستند تحمل کنند، تکه تکه شد. یک زن فعال هجده ساله ازبک تکه تکه شده و در چاه انداخته شده بود. آسیای مرکزی در سه ماه از ۱۹۲۹ شاهد ۳۰۰ جنایت از این نوع بود.”
کمیته اجرایی مرکزی پس از مشورت با ژنوتدل تصمیم گرفت که این نوع جنایات را بعنوان “جرائم ضد انقلابی” دسته بندی کند. اما علیرغم خطر زیاد، بسیار از زنان داوطلب کار با ژنوتدل بودند. و در هر اول ماه مه یا روز جهانی زن، هزاران زن در بازار جمع می شدند و جسورانه حجاب و چادرهایشان را پاره می کردند.
قسمت پنجم
مشکلات درون حزبی
علیرغم حمایت رسمی حزب و پشتیبانی کامل لنین، ژنوتدل در کمیته های محلی حزبی با بی تفاوتی و بعضا تخاصم مواجه می شد. بعضا در سطح استان تلاش می شد که ژنوتدل را منحل کنند. باین ترتیب، ژنوتدل مجبور می شد که نزد کمیته مرکزی و در کنگره های حزبی از این شرایط انتقاد و شکایت کند. در کنگره های نهم، دهم، یازدهم و دوازدهم که بترتیب در سالهای ۱۹۲۰، ۱۹۲۱، ۱۹۲۲ و ۱۹۲۳ برگزار شد، این انتقادها و شکایات ارائه شد و هر بار کنگره قطعنامه ای در رابطه با نیاز به ژنوتدل تصویب کرد.
بطور مثال در کنگره یازدهم، اسمیدوویچ، مدیر ژنوتدل، درباره برخورد به ژنوتدل در استانها شکایت کرد. او گفت: “بهتر است که بخش های زنان را منحل کرد تا آنها به موجودیت خفت بارشان در بسیاری از استانها ادامه دهند.” او سپس خواهان شد که مساله برخورد حزب به ژنوتدل یکبار برای همیشه حل شود. کنگره قطعنامه ای تصویب کرد مبنی بر اینکه ژنوتدل باید حفظ شود و به کمیته های حزبی گفت که سازماندهندگان مجرب و هر نوع حمایت لازم را در اختیار ژنوتدل قرار دهند. این قطعنامه تلاشهای برخی از کمیته های محلی برای انحلال ژنوتدل را پایان بخشید. اما در سال ۱۹۳۰ بعنوان بخشی از طرح تغییر سازماندهی دبیرخانه، ژنوتدل منحل شد و کار در میان زنان بعنوان بخشی از کار عمومی حزب تحت بخش گسترش یافته اجیت – پروپ (آژیتاسیون – پروپاکاند) درآمد.
انحلال ژنوتدل بمعنای پایان کار حزب در میان زنان نبود. این فعالیت تحت ارگانهای دیگر حزب ادامه یافت. اما بهر رو یک نقطه عطف در برخورد حزب به مساله رهایی زن بود. انحلال ژنوتدل در این مقطع مهم که نبرد بر سر آینده انقلاب و اهداف آن تعیین تکلیف شده بود، انجام گرفت. انحلال ژنوتدل در مرحله اولیه طرح صنعتی کردن سریع و کلکتیویزاسیون کشاورزی انجام گرفت. پروسه صنعتی کردن و کلکتیویزاسیون به فداکاری های بسیار از جانب مردم زحمتکش نیازمند بود. و باین ترتیب مبارزه برای بهبود زندگی روزمره زنان کارگر و دهقان که هدف اصلی ژنوتدل بود، با این طرح ها سازگار نبود. مبارزه برای اجتماعی کردن کار خانگی و آنگونه که برخی آنرا توصیف می کردند “جدایی آشپزخانه از ازدواج” یک وظیفه مهم دیگر ژتوتدل، دیگر مناسبت نداشت. در واقع دولت کمپینی برای تحکیم مناسبات کهن خانواده بورژوایی را آغاز کرد، نهادی که بلشویک های اصلی از آن متنفر بودند. انحلال ژنوتدل یک واقعه ایزوله در حیات سیاسی جامعه نبود، بلکه بخشی از تحول عمومی زندگی سیاسی بطور کلی در جامعه محسوب می شد.
ارزیابی از ژنوتدل
ژنوتدل از این زاویه مورد نقد قرار گرفته است که از بسیاری جهات بازوی “زنانه” حزب بلشویک بود و باعث بقای تقسیم کار بر حسب جنسیت در شرایط جدید شده است. در دوران جنگ داخلی، ژنوتدل زنان را عموما برای خدمات شبه نظامی و پرستاری جذب می کرد. تقسیم آذوقه در زمان قحطی و مراقبت از کودکانی که بخاطر جنگ، انقلاب و جنگ داخلی بی خانمان و یتیم شده بودند از جمله وظایف ژنوتدل بود. شاید استدلال شود که در زمان سختی و نیاز مبرم برای سازماندهی، بخاطر کارایی، این منطقی است که بر نظم جاافتاده اتکاء کرد؛ اما مساله اینجاست که برخی رهبران جنبش آزادی زن بلشویک این تقسیم کار جنسی را تشویق می کردند. بطور مثال، کولونتای چنین می نویسد:
“مردان سریعا دستگاه دولت، تولید و مقررات شورایی را می سازند؛ آنها ارتش سرخ را بوجود می آورند. در مقابلِ زنان کارگر و دهقان وظیفه ایجاد اشکال جدید زندگی روزمره، تشکیل سالن های غذاخوری، خانه های جمعی، آموزش اجتماعی و حمایت مادری قرار گرفته است. انقلاب اکتبر به زنان حقوق اعطاء کرده است. زندگی با قدرت توده وسیع زنان را هم برای منفعت خودشان و هم برای منفعت جمهوری شورایی، بسوی استفاده از این حقوق سوق می دهد.”
در حقیقت، کروپسکایا متوجه خطر نهفته در این رویکرد شد و در چندین مورد نگرانی خود را از این مساله عنوان نمود که در موارد زیادی به زنان کار در عرصه رفاه اجتماعی، آموزش، بهداشت عمومی و مهد کودک سپرده می شود، بجای آنکه تشویق شوند در جوانب مختلف زندگی شورایی، بویژه در ساختمان اقتصادی و سیاسی سهیم شوند.
بیشترین موفقیت ژنوتدل در زمینه اهدافش میان زنان شهری منطقه اسلاو حاصل شد. بسیج سیاسی زنان در این منطقه بسیار روانتر پیش رفت. گسترش تیراژ نشریات زنان شاهدی است از آشنایی زنان با این اهداف و ایده ها. رشد نرخ شرکت زنان در انتخابات، شوراهای محلی، در کومسومول (سازمان جوانان کمونیست) و در حزب بیانگر تاثیر ایده های جدید بر زنان است. بعلاوه زنان بشکل رادیکال تری خود را بیان می کردند، چه در تظاهرات توده ای و کنفرانس ها، چه در استفاده از نهاد های قانونی، درخواست طلاق کردن و استفاده از حقوق جدیدا کسب شده.
ژنوتدل همچنین تاثیر عمیقی بر وجدان عمومی داشت. یک شاهد این امر ظاهر شدن مکرر ژنوتدل در ادبیات دهه ۱۹۲۰ است. ژنوتدل هم حمایت فعال و هم خصومت شدید را در جامعه برانگیخته بود. خود این مساله بیانگر تاثیر آن در تحول موقعیت زن در جامعه است. ریچارد استایتز، محقق و مورخ شوروی می نویسد: “برخورد به ژنوتدل در داستان ها مختلف بود. بعضی اوقات فقط در پشت صحنه مورد استفاده قرار می گرفت. اغلب دلیل اختلافات خانوادگی یا موضوع تمسخر بود؛ بهمین میزان نیز بعنوان حلال مشکلات و ماوای زن جدیدا آگاه شده شوروی تصویر می شد. در هر حال، همیشه سمبل تجدد فضای اجتماعی بود.”
تروتسکی در مقاله ای در پراودا در ۱۹۲۳، یک از هم پاشیدگی خانوادگی را بطور روشنی تصویر می کند که نتیجه برخورد ارزشهای قدیمی و جدید بود: “یک خانواده قدیمی. ده پانزده سال زندگی مشترک. شوهر یک کارگر خوب و کاملا وقف خانواده اش است. زن برای خانه اش زندگی می کند و تمام انرژیش را وقف آن می کند. اما اتفاقی زن با یک سازمان زنان کمونیست آشنا می شود. یک دنیای جدید در مقابل چشمانش گشوده می شود. او دیگر به خانواده اش نمی رسد. شوهر عصبانی است. زن با توجه به وجدان جدیدا بیدار شده اش از شوهر می رنجد. خانواده از هم می پاشد.”
بی تردید ژنوتدل تاثیرات بسیار عمیق و وسیعی بر جامعه شوروی داشت. نقش بسیار مهمی در زمینه ارتقاء آگاهی عمومی نسبت به موقعیت زنان در جامعه و شکل دادن به و قبول ارزشهای جدید در رابطه با نقش زنان در جامعه داشت. برای اولین بار در جامعه مدرن، یک دستگاه سازمانیافته عظیم با قدرت و منابعی که ژنوتدل در اختیار داشت این وظیفه را بعهده گرفته بود تا شرایط جنس تحت ستم را متحول کند. حمایت دولت انقلابی، علیرغم اختلافات و برخوردهای گاه به گاه که بعضاً نتیجه مردسالاری و بعضاً محصول گیجی اجتناب ناپذیر یک دوره انقلابی است، قدرت و منابع عظیمی را در اختیار ژنوتدل قرار داده بود. تغییرات و بهبودهایی که در مدت کمتر از یک دهه، در یک جامعه عقب افتاده در موقعیت زنان رخ داد، آنچنان عمیق است که هیچکس، چه هوادار یا دشمن بلشویکها، نمی تواند آنها را انکار کند. اما مخالفین بلشویکها یا انقلاب اکتبر، این نظر را اعلام می کنند که تمام این دستاوردها باین دلیل بوده که تمام فعالین ژنوتدل زن بوده اند و در نتیجه این دستاوردها باید در تاریخ جنبش زنان بطور کلی، صرفنظر از خصلت سیاسی، طبقاتی و ایدئولوژیک آن ثبت شود و مدال باید بر سینه فمینیسم ماوراء طبقاتی- ایدئولوژیک نصب گردد. همین دسته، اختلافات و تنش هایی که ژنوتدل در حزب یا دولت با آن مواجه می شد را بحساب عدم خوانایی بلشویسم، بطور خاص، و مارکسیسم بطور عام با رهایی زن می گذارد. بطور نمونه هایدن، یک آکادمیسین فمینیست، این چنین تلاش هایی که صرف مبارزه برای رهایی زن بعد از انقلاب شده را تحلیل و ارزیابی می کند:
“ادعاهای دولت شورایی و حزب کمونیست روسیه در این مورد که آنها مسئول رهایی زنان در روسیه بعد از انقلاب اکتبر بوده اند، با شواهد تاریخی خوانایی ندارد. حزب و دولت علاقهُ چندانی به فعالیت های ژنوتدل نداشتند، نسبت به آن بی تفاوت بودند و اغلب به آن خصومت می ورزیدند. تفریبا کلیه اصلاحات و بهبودهایی که در زندگی زنان روسیه در نتیجه انقلاب اکتبر رخ داد، فقط بعلت ابتکار زنان بلشویک بود که همراه با زنان دیگری در بیرون حزب. حتی بسیاری از قانونگذاری های پیشرفته ای که توسط دولت شورایی به تصویب رسید، بدون تلاش ژنوتدل برای اجرای آنها کلماتی بیجان باقی می ماندند.” (هایدن، کارول اوبانک. “ژنوتدل و حزب بلشویک.” تاریخ روسیه (۱۹۷۶). ص ۱۷۲)
چنین منتقدینی از درک یک مساله مهم عاجزند؛ این واقعیت که نیروی محرکهُ فعالیت های ژنوتدل یک فضای سیاسی – ایدئولوژیک انقلابی بود که شرایط را برای چنین فعالیت هایی آماده و پیشبرد آنرا امکانپذیر کرده بود. شرایطی که در نتیجه انقلاب کارگری اکتبر بوجود آمده بود و بخاطر حاکمیت یک دولت کارگری انقلابی تامین می شد. همچنین، دقیقاً بخاطر چنین شرایطی جامعه آمادگی پذیرش این ایده های نوین، که پیش از این کاملا بیگانه یا حتی تابو بودند را کسب کرده بود. شرایطی که توسط یک انقلاب کارگری شخم زده و آماده کشت ایده های نوین رهایی بخش شده بود. این دسته منتقدین از درک این نکته نیز عاجزند که ژنوتدل، طی حیات کوتاه اما پربار خود، موفق به پیشبرد چنین کمپین عظیمی برای آزادی زنان گردید، زیرا منابع حکومتی را در اختیار داشت و در مجموع از حمایت های دولتی برخوردار بود؛ حکومتی که به برابری و آزادی کلیه اقشار تحت ستم جامعه متعهد بود. بعلاوه، چنین منتقدینی فراموش می کنند یا قادر به درک یک واقعیت مهم نیستند که فعالین ژنوتدل صرفا تعدادی زن که صرفا به آزادی زنان فکر می کردند، نبودند. این فعالین نیروی محرکه خود را از یک جنبش و افق انقلابی می گرفتند که هدفش رهایی تمام انسانها، صرفنظر از جنسیت، ملیت، نژاد و محیط تولد است. هدف آنها ساختن یک جامعه آزاد، برابر و مرفه برای همگان بود، امحای هر نوع ستم اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و استثمار؛ این افق وسیع بود که به آنها چنین قدرت و از خود گذشتگی برای ایجاد تغییر می داد. آزادی و برابری زنان لحظه ای از آن هدف وسیعتر بود. این افق، هدف و آرمان به ژنوتدل یک قدرت وسیع بسیج توده ای می داد و شرایط انقلابی این بسیج را تسهیل می کرد. جنبش حقوق زن تاکنون در طول تاریخ نتوانسته است چنین قدرت عظیم بسیج توده ای را تکرار کند؛ پس از انقلاب اکتبر، ما هیچ جنبش دیگری را با چنین توانایی ها و کارآیی مشاهده نمی کنیم. جنبش آزادی زن در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی در غرب اگر چه یک جنبش توده ای وسیع بود و دستاوردهای مهمی داشت، از بسیاری جهات از جنبش آزادی زن در روسیه ضعیفتر و دستاوردهایش کمتر است. یک واقعیت بسیار ارزشمند جنبش آزادی زن در روسیه در مقایسه با سایر جنبش های آزادی زن، از جمله مورد بالا، توانایی آن در بسیج زنان زحمتکش و محروم جامعه بود. بطور نمونه جنبش آزادی زن در غرب توانست اقشار مرفه تر و تحصیلکرده را بمیدان بکشد اما عمدتا از بسیج زنان زحمتکش و محروم عاجز ماند.
مقاومت و بعضا خصومت هایی که ژنوتدل در حزب یا دولت با آن مواجه می شد، بروز اجتناب ناپذیر تلاقی ایده های نو و کهنه و مدرنیسم و سنت و یا اختلاف نظر بر سر چگونگی پیشبرد هدف و امر مشترک بود. این یک امر طبیعی و کاملا قابل انتظار است. مردسالاری یک نهاد ریشه دار در جامعه است. نمی توان انتظار داشت که حزبی که سریعا توده ای شده بود، یکشبه از چنین نظرات و ایدئولوژی سنتی رها شود. بعلاوه، نیروی عادت، بسیار قوی است. تغییر آن یک مبارزه متمرکز و مستمر نیاز دارد. محققی که چشم بر تمام این واقعیتهای اجتماعی، فرهنگی و روانشناسانه می بندد و چنین احکامی صادر می کند، صرفا عجز خود از درک عمق واقعیتها و مسائل اجتماعی و سیاسی را آشکار می کند. این دقیقا یکی از کمبودها و ضعف های مهم فمینیسم است که آنرا عملا به یک سکت بدل می کند.
قسمت ششم
خانواده و آزادی جنسی
گفتمان تئوریک
مقوله خانواده و رابطه جنسی آزاد بحث برانگیز ترین مقولات در عرصه تساوی جنسی محسوب می شدند. مارکس و انگلس درباره خانواده در آثار مختلفی بحث کرده اند. گذشته، حال و آینده آنرا مورد تحلیل قرار داده اند. اما در مورد آینده خانواده، یعنی خانواده تحت سوسیالیسم و کمونیسم مباحث نمی تواند کاملا روشن باشد. در چهارچوب تئوری مارکسیستی می توان یک تحلیل شماتیک بدست آورد و فرضیاتی را بر این مبنا استنتاج کرد، اما تحولات کنکرت در این عرصه را باید به شرایط واقعی و عینی سپرد. یک چیز، اما، روشن است: بدنبال تغییر ساختار اقتصاد سیاسی جامعه، خانواده دستخوش تحولات جدی و عمیق خواهد شد. در نتیجه یک بحث داغ در مورد آینده خانواده، مناسبات میان زن و مرد و رابطه اولیاء و فرزندان، بویژه در سالهای اولیه انقلاب درگرفت.
در میان تئوریسین های بلشویک، برخی بر این نظر بودند که مانند دولت، خانواده نیز تحت کمونیسم از میان خواهد رفت. بطور مثال بوخارین، کریلنکو، لوناچارسکی، تروتسکی و کولونتای در مقطعی بر این نظر تاکید داشتند. کولونتای نوشته است: “خانواده ضرورت خود را از دست می دهد. وجودش برای دولت ضروری نیست، زیرا اقتصاد خانگی دیگر برای دولت مفید نیست؛ اقتصاد خانگی کارگران زن را از کارهای مفید مولد دور می کند. خانواده ضرورتش را برای اعضای خانواده از دست می دهد، زیرا وظیفه دیگر خانواده، نگهداری و پرورش کودکان را جامعه تدریجا بعهده می گیرد. [بعلاوه] مادر- کارگر دارای آگاهی اجتماعی به نقطه ای می رسد که دیگر میان فرزند خود و فرزند دیگری تفاوت قایل نخواهد شد و می پذیرد که از این پس همه فرزندان ما، فرزندان روسیه کارگری کمونیست خواهند بود.” (نقل شده در ای اچ کار، سوسیالیسم در یک کشور، جلد ۱، ص ۳۱ )
کنت گیگر بر این نظر است که اکثر اعضای حزب نظر اسلپکوف، یک عضو با نفوذ تشکیلات حزب در لنینگراد را که در جزوه ای با عنوان “خانواده و ساختمان سوسیالیسم” عنوان شده است را قبول داشتند:
“ایدئولوگ های بورژوا فکر می کنند که خانواده یک پدیده ابدی است و نه یک نهاد گذرا. آنها بر این تصور اند که مبنای خانواده رابطه جنسی است و این رابطه تا زمانی که دو جنس در قید حیات اند وجود خواهد داشت و از آنجا که زن و مرد تحت سرمایه داری و سوسیالیسم به یک شکل زندگی می کنند، پس موجودیت خانواده اجتناب ناپذیر است. این یک تصور کاملا اشتباه است. البته رابطه جنسی همواره وجود داشته و وجود خواهد داشت. اما این مساله هیچ ربطی به اجتناب ناپذیری خانواده ندارد. بهترین مورخین فرهنگ موکدانه تثبیت کرده اند که در دوره اولیه خانواده وجود نداشته است. …
همانگونه که همراه ناپدید شدن طبقات و انحلال تضاد طبقاتی، دولت ناپدید می شود، بهمانگونه همراه با تحکیم اقتصاد سوسیالیستی و رشد مناسبات سوسیالیستی، خانواده زوال می یابد…. [تا آن زمان] ما نباید خود را در خانواده محبوس کنیم، بلکه باید از پوسته خانواده بیرون بیاییم و وارد جامعه سوسیالیستی شویم. خانواده شورایی معاصر تخت پرشی است که باید از آن به آینده بپریم. همواره بکوشیم که کلیت خانواده را به نهاد های عمومی منتقل کنیم.” (نقل شده در کنت گیگر، خانواده در روسیه شوروی، صص ۴۴-۴۵٫)
قوانین خانواده شوروی و اهداف آن
اولین قوانین خانواده شوروی بروشنی نظر انتقادی بلشویک ها نسبت به نهاد خانواده را بیان می کند. تا آنجا که به موقعیت زن و کودک مربوط می شد، خانواده کانون استثمار، سرکوب و تحقیر محسوب می شد. از نظر بلشویسم، تمام انرژی، وقت و احساس تعهد زن وقف خانواده می شد. بعلاوه، خانواده یک نهاد محافظه کار بود که ارزشهای سنتی و عقب مانده را در خود حمل می کرد. از نظر بوخارین خانواده “محافظه کار ترین سنگر نکبت نظم کهن بود.” کومسومول (اتحاد کمونیست جوان) در برنامه مصوب ۱۹۲۰ خود “محافظه کاری اولیاء” را در کنار “نفوذ کشیشان و کولاکها” بعنوان فاکتورهای مانع توسعه پیشروی جوانان از منشاء دهقان قرار داد. (نقل شده در ای اچ کار صفحه ۳۰٫)
محافظه کاری خانواده بخصوص در رابطه با موقعیت زنان پدیدار می شد. لذا برای ایجاد تغییرات پایه ای در موقعیت زنان ضروری بود که خانواده موجود متحول شود. قوانین اولیه شوروی با این هدف تصویب شد. تضعیف پیوندهای مذهبی، اقتصادی و حقوقی خانواده هدف اصلی قوانین بود. قوانین خانواده تغییر نقش خانواده و جایگاه زن در آنرا مد نظر داشت. لغو حق ارث گذاری و اضمحلال نقش اقتصادی مولد خانواده موجب تضعیف پایه اقتصادی خانواده می شد. بعلاوه اجتماعی کردن خدمات خانگی و نگهداری و پرورش کودکان نقش اصلی خانواده را متزلزل می کرد. این تحولات بنوبه خود زنان را آزاد می کرد تا در در زندگی وسیعتر اجتماعی و اقتصادی نقش بازی کنند و نقش ایدئولوژیک خانواده در حفظ ارزشهای سنتی که مانع تولد زن نوین بود را متزلزل می ساخت.
تغییر مناسبات قدرت درون خانواده یک هدف دیگر بود. قانون از طریق تعیین حقوق و وظایف برابر برای مادر و پدر، با اعطای مسئولیت های اقتصادی جدید به زنان و تصویب اقدامات بمنظور تسهیل تحقق حقوق جدید کوشید ازدواج بدلایل اقتصادی را مضمحل کند. موقعیت برتر مرد بعنوان “سرپرست خانواده” به مصاف طلبیده شد. تثبیت ازدواج مدنی و برسمیت شناسی قانونی صرفا ازدواج های مدنی، آسان کردن قانون طلاق و اعطای حق طلاق به ذوجین یک ضربه مهم به مذهب بود. همچنین کمپین هایی علیه کتک زدن زن و تنبیه بدنی کودکان سازمان داده شد. ضمنا آزمایش هایی برای یافتن متدهای پیشرو آموزشی در دستور گذاشته شد.
خصلت انقلابی و رهایی بخش قوانین خانواده شوروی غیرقابل بحث است، بویژه با در نظر گرفتن دوره ای که این قوانین تصویب شد. این یک واقعیت است که این قوانین همانگونه که ای اچ کار، مورخ سرشناس شوروی عنوان کرده است، قوانین سوسیالیستی نبودند: “باجراء در آمدن قوانین دوره اول حکومت شورایی در مورد ازدواج و خانواده، مانند قوانین اولیه اقتصادی مشخصا ماهیت سوسیالیستی نداشتند و طبق نظرات بورژوا رادیکال در بسیاری کشورهای غربی هم قابل تائید بودند.” از نظر تئوریک این بحث درست است. اما در عمل هیچ کشور غربی نزدیک به یک قرن پس از انقلاب اکتبر، تمام این قوانین را در کلیتش بتصویب نرسانده است. زیرا نهاد خانواده در شکل کنونیش رابطه تنگاتنگی با نهاد مالکیت خصوصی چه از نظر اقتصادی و چه ایدئولوژیک دارد. دولت کارگری موفق به تصویب چنین قوانینی شد، زیرا به اضمحلال و نابودی کلیت نظام بورژوایی کمر بسته بود.
تصویر زن نوین انقلابی
ادبیات هر دوره ای یکی از بهترین منابع برای درک روندهای جدید، شکل گیری اخلاقیات و ارزشهای نوین است. یک وجه فرهنگ نوین در حال تولد و شکل گیری تلاش برای تعیین خصوصیات زن انقلابی نوین بود. تعریف زنانگی در فرهنگ انقلابی تغییر کرد. “نویسندگان دوره اولیه شوروی برای به تصویر کشیدن زن قهرمان نوین با رد تصویر رومانتیک ویکتورین ظرافت و شکنندگی زنانه و زن خانواده طبقه متوسط (که بهر صورت از فرهنگ زن دهقان روسی کاملا بیگانه بود) به سنن پرولتری رجوع کردند. این قهرمان یک زن قوی و مستقل و متعهد بود که علائق شخصی اش را تابع شرکت فعال در زندگی اقتصادی و اجتماعی می کرد.” (گیل وارشاوسکی لاپیدوس، “تساوی جنسی در سیاستهای شوروی” در زنان در شوروی، ص ۸۴ ) یک اثر معروف این دوره رمان “سیمان” نوشته فیودور گلدکوف است که این زن جدید انقلابی را در قالب شخصیت زن داستان بتصویر می کشد. داشا چومالوا، زمانیکه شوهرش در ارتش سرخ در جنگ داخلی می جنگید با ژنوتدل در ارتباط قرار می گیرد، ازدواج و بالاخره زندگی بچه اش را قربانی تلاش برای دستیابی به اهداف انقلابی می کند. داشا به سمبل زن نوین کمونیست بدل می شود.
تساوی جنسی برای بسیاری از کمونیست های این دوره بمعنای نقش یکسان زن و مرد بود، بجز بارداری که بناگزیر وظیفه زن باقی می ماند، سایر فونکسیونهای اجتماعی و خانوادگی می بایست یکسان باشد. برای تثبیت این نقش یکسان، اجتماعی کردن وظایف خانگی و نگهداری و پرورش کودکان یک امر واجب محسوب می شد. نزد کمونیستهای این دوره این مساله از چنان اهمیتی برخوردار بود که کولونتای “جدایی آشپزخانه از ازدواج” را تبلیغ می کرد. از نظر او این مساله از اهمیتی یکسان با جدایی کلیسا از دولت برخوردار بود. “در تاریخ زنان، جدایی آشپزخانه و ازدواج یک رفرم عظیم است که بهیچوجه از جدایی کلیسا از دولت کم اهمیت تر نیست.” (آلکساندرا کولونتای، “La dictature du prletariat: le changemet revolutionnaire, )
زندگی کلکتیو: یک آلترناتیو کمونیستی یا پاسخی پراگماتیک
مقوله زندگی کلکتیو، مقوله ای بحث برانگیز در جنبش کمونیستی وقت بود. امر اجتماعی کردن وظایف خانگی و جایگاه آن در آزادی زنان و برابری زن و مرد اولین بار توسط انگلس طرح شد. پس از انقلاب اکتبر بحث حول این مساله و تلاش برای پیاده کردن آن به یک مساله مهم دولت شورایی و یک اولویت ژنوتدل بدل شد. در دوره جنگ داخلی، زندگی کلکتیو بطور مثال مسکن اشتراکی، غذا خوری های عمومی و غیره در شهرهای بزرگ بسیار وسیع و محبوب شد. بطور نمونه در سلهای ۱۹۱۹-۲۰ ، ۹۰% مردم سنت پطرزبورگ و ۶۰% مردم مسکو بطور روتین از غذا خوری های عمومی استفاده می کردند. در ۱۹۲۰، ۱۲ میلیون نفر در کانتین های عمومی غذا می خوردند. در همین سال ۴۰% مسکن در مسکو اشتراکی بود که از “میزان کافی” برق و آب لوله کشی برخوردار بود. لباسشویی یا توسط رختشویان مزد بگیر انجام می شد و یا یک رختشویی مرکزی در محل وجود داشت. در اکثر این خانه های اشتراکی یک آشپزخانه اشتراکی و مهد کودک یا زمین بازی وجود داشت. طبق نظر کولونتای، بویژه در شهرهای بزرگ مردم زندگی به روش اشتراکی را ترجیح می دادند. اما پس از دوره ای که به کمونیسم جنگی معروف شده، زندگی اشتراکی رو به افول گذاشت.
نمی توان براحتی قضاوت کرد که آیا در چند سال اولیه سیستم شورایی، روش اشتراکی زندگی از شرایط اضطراری زمان، جنگ داخلی، کمبود، قحطی و غیره سرچشمه گرفته بود یا از جستجوی انقلابی برای یک روش نوین زندگی، یا هردو عامل ناشی می شد. در این زمینه دو نظر موجود است: یکی توسعه زندگی اشتراکی توسط دولت را راهی برای مقابله با کمبودها و مشقات دوره جنگ داخلی می داند؛ بطور نمونه، پروبراژنسکی نوشته است که دلیل محبوبیت تسهیلات اشتراکی کمبود مواد غذایی و انرژی بود. ای اچ کار در این زمینه برخوردی بدبینانه تر ابراز می کند: “در این وجه کمونیسم جنگی، همچون سایر وجوه، اعتقادات به یاری طلبیده شده بود تا ثابت شود که آنچه در شرایط اضطراری جنگ انجام می گرفت عین اصول والای برنامه سوسیالیستی است.”
همانگونه که در بالا اشاره شد، ایده اجتماعی کردن کار خانگی و نگهداری و پرورش کودکان در کلاسیک های مارکسیستی طرح شده و بعنوان یک روش عالیتر زندگی و برای آزادی و برابری زنان ضروری اعلام شده بود. لنین بارها در سخنرانی یا نوشته هایش از اجتماعی کردن وظایف خانگی بعنوان یک اقدام ضروری دفاع کرده بود. رهبری ژنوتدل همگی از مدافعین سرسخت این روش بودند. در نتیجه اعلام اینکه “اعتقادات به یاری طلبیده شده بود تا ثابت شود آنچه در شرایط اضطراری جنگ انجام می گرفت، عین اصول والای برنامه سوسیالیستی است.” نه فقط بدبینانه، بلکه مغرضانه است. شکی نیست که نیاز مقطع در شتاب بخشیدن به این پروزه موثر بوده است. اما پروژه اجتماعی کردن بسیار پیش از انقلاب اکتبر ترویج می شد. نقل قولی از لنین برای روشن شدن بحث مفید است:
“علیرغم کلیه قوانین رهایی بخش، زنان هنوز برده خانگی اند. زیرا کارهای خًرد زنان را تحقیر، تحمیق و خورد می کند. آنها را به آشپزخانه و گهواره زنجیر می کند و انرژی کاریشان را در یک کار گِل غیر مولد، خرد، اعصاب داغان کن و کسالت آور بهدر می رود. رهایی واقعی زنان، کمونیسم واقعی فقط در مکان و زمانی آغاز می شود که یک مبارزه همه جانبه (توسط پرولتاریایی که قدرت دولتی را اعمال می کند) علیه این خانه داری خرد سازمان یابد و انتقال آن به اقتصاد سوسیالیستی در مقیاس بزرگ انجام گیرد.
آیا ما در عمل بانداره کافی به این مساله توجه می کنیم، مساله ای که هر کمونیستی در تئوری آنرا ضروری می داند؟ البته که نه. آیا ما از این جوانه های کمونیسم که فی الحال در فضا موجودند، باندازه کافی حفاظت می کنیم؟ باز هم پاسخ منفی است. موسسات غذاخوری عمومی، مهد کودک و کودکستان، در اینها نمونه هایی از این جوانه ها را می بینیم؛ در اینها ما ابزار ساده و روزمره ای که قادر به رهایی واقعی زنان هستند، عدم تساوی آنها با مردان را در زندگی عمومی و تولید اجتماعی واقعا کاهش می دهد یا از میان می برد. … اما ما از این جوانه های جدید، آنطور که باید محافظت نمی کنیم.” (لنین، مجموعه آثار، جلد ۲۹، صص ۴۲۹-۳۰)
کولونتای مدافع پرو پا قرص زندگی اشتراکی بود. از نظر او این روش زندگی برای آزادی زنان اجتناب ناپذیر بود. در نظر کولونتای بدون زندگی اشتراکی، بدون اجتماعی کردن کار خانگی و نگهداری و پرورش کودکان، هیچ صحبتی از تساوی زنان نمی توانست در میان باشد. زندگی اشتراکی نه تنها یک روش منطقی تر زندگی محسوب می شد، بلکه همچنین یک روش عالیتر زندگی بود. در واقع کلیت ژنوتدل قاطعانه از توسعه سریع و در مقیاس وسیع تسهیلات زندگی اشتراکی دفاع می کردند. این توسعه نه تنها آزادی زن را به ارمغان می آورد، بلکه همچنین یک روش عالیتر نگهداری و پرورش کودکان جامعه کمونیستی است. در واقع نزد تمام رهبران و تئوریسین های بلشویک، زندگی اشتراکی و تاسیس تسهیلات زندگی اشتراکی بخش غیرقابل انفکاک کمونیسم محسوب می شد.
بنابراین، در دروه کمونیسم جنگی، زمانیکه “شرایط اضطراری جنگ” کاربست فوری چنین اقداماتی را ضروری ساخت، آمادگی ایدئولوژیک همراه با پذیرش جامعه که این روش استاندارد عالیتری است، توسعه سریع تسهیلات اشتراکی را امکانپذیر کرد. مساله اینجاست که در این دوره دو عامل در گسترش محبوبیت زندگی اشتراکی موثر بود: خواست آگاهانه برای ایجاد این خدمات بعنوان یک روش بهتر و عالیتر زندگی بعلاوه مشکلات و مشقات زندگی تحت جنگ داخلی.
اما پس از سپری شدن دوره کمونیسم جنگی و با آغاز دوره ای که به نپ معروف است، این خدمات کاهش یافتند. اعلام شده که کیفیت ضعیف آنها در افول آنها موثر بوده است. قطعا یک عامل دیگر هم در این افول نقش داشته است، مشکلات اقتصادی ای که دولت با آن دست و پنجه نرم می کرد باعث شده بود که برنامه رفاه اجتماعی محدود شود. ولی دولت دیگر هیچگاه با هیجان و حرارت اولیه از این روش و خدمات دفاع نکرد. در واقع در دهه بعدی ارزشهای سنتی خانواده تقدیس شدند. از زمان اعلام اولین برنامه پنج ساله، تنها جنبه تسهیلات اشتراکی که وسیعا گسترش یافت، شبکه تاسیسات نگهداری کودکان بود.
قسمت هفتم
آزادی جنسی یا آنارشی جنسی؟
مساله روابط جنسی یکی از بحث برانگیز ترین مسائل سالهای اولیه پس از انقلاب بود. از یک سو، جنگ، انقلاب، جنگ داخلی و نابسامانی های اجتماعی متعاقب آن نقش مهمی در تزلزل مناسبات خانواده سنتی و آزادتر شدن معیارهای رفتار جنسی داشت. از سوی دیگر، ایده های نوین برخی مارکسیست ها یا بورژواهای رادیکال در رد اخلاقیات دوگانه جامعه بورژوایی قرن نوزده و تبلیغ اخلاقیات جنسی آزادتر در باصطلاح “آنارشی جنسی” غالب بر زندگی جوانان شهرهای بزرگ در سالهای اولیه بسیار موثر بود. آگوست ببل در زن و سوسیالیسم در دفاع از رابطه آزاد جنسی اعلام کرده است “از کلیه نیازهای بشر، تمایلات جنسی، بجز خوردن و نوشیدن، قویترین است.” و “ارضای تمایلات جنسی امر خصوصی هر فرد است، همانگونه که ارضای هر خواست طبیعی دیگر.” او همچنین بر این عقیده بود که ارضاء تمایلات جنسی سلامت جسمی و روحی زن و مرد را تامین می کند. (نقل شده دراستایتز، جنبش رهایی زن در روسیه: فمینیسم، نیهیلیسم و بلشویسم ۱۸۶۰-۱۹۳۰، ص ۳۵۴ و ای اچ کار، سوسیالیسم در یک کشور، جلد اول، ص ۲۸)
بسیاری از مورخین شوروی و رهبران و تئوریسین های بلشویک بر این نظرند که در دوران جنگ داخلی یک “هرج و مرج جنسی” در جامعه و بویژه در میان جوانان حکمفرما بود. بطور مثال ای اچ کار بر این نظر است که تئوری معروف و بسیار نقل شده ای که ارضاء تمایلات جنسی را امری ساده و پیش پا افتاده مانند “نوشیدن یک لیوان آب” تلقی می کرد در این دوره بسیار همه گیر شده و یک نظریه مترقی محسوب میشده است.
بوخارین نیز در سال ۱۹۲۶ این دوره را چنین تصویر می کند: در اعتراض به “تعصبات کور جامعه، باصطلاح قانون خانواده و تحقیر زنان” “تف کردن به هر شرم و حیایی در رابطهُ جنسی بسیار انقلابی محسوب می شد.” (نقل شده در ای اچ کار ص ۳۱) این رفتار هیچگاه توسط حزب یا دولت بطور رسمی مورد تائید قرار نگرفت. لنین، بطور مثال، بصراحت مخالفت و عدم تائید خود را در مکالمه ای با کلارا زتکین در سال ۱۹۲۰ ابراز کرده است:
“من ممکن است زاهد ترش رویی باشم، اما این باصطلاح “زندگی نوین جنسی” جوانان و مسن ترها نیز بنظرم کاملا بورژوایی می رسد و آنرا خیلی ساده ادامه خرابی های آشنای بورژوایی قدیم می دانم. اینها هیچ وجه مشترکی با عشق آزاد، آنگونه که ما کمونیستها درک می کنیم، ندارد. حتما درباره این تئوری معروف که ارضای میل جنسی و عشق در جامعه سوسیالیستی بسادگی و پیش پا افتادگی “نوشیدن یک لیوان آب” است، شنیده اید. بخشی از جوانان ما با این “تئوری یک لیوان آب” دیوانه شده اند، کاملا دیوانه. … مدافعینش ادعا می کنند که این یک تئوری مارکسیستی است. من هیچ سهمی از این نوع مارکسیسم نمی خواهم که تمام پدیده ها و تغییرات در روبنای ایدئولوژیک جامعه را مستقیما و بسادگی از مبنای اقتصادی آن استنتاج میکند؛ زیرا مسائل به این سادگی نیست…. بنظر من تئوری معروف “لیوان آب” کاملا غیر مارکسیستی و از آن مهمتر غیر اجتماعی است. … رابطه زن و مرد، بیان ساده نفوذ دو جانبه خواستهای اقتصادی و جسمانی که عمدا برای آزمایش فیزیولوژیک انتخاب می شوند، نیست. این مارکسیسم نیست، راسیونالیسم است که می کوشد تغییر در رابطه زن و مرد را مستقیما به شالوده اقتصادی جامعه و منفک از ایدئولوژی، بمثابه یک کل، نسبت دهد. بعنوان مثال تشنگی باید رفع شود. اما آیاد یک فردی عادی معمولا کنار خیابان دراز می کشد و از گودالی آب می نوشد؟ یا حتی از لیوان آبی که لبه اش با لبهای بسیاری چرب شده است؟ جنبه اجتماعی از هر مساله ای مهمتر است. نوشیدن آب واقعا امری فردی است، اما عشقبازی به دو فرد نیاز دارد و احتمالا یک شخص سوم، یک زندگی جدید بوجود می آورد. چنین عملی جنبه اجتماعی دارد و وظیفه ای برای جامعه ایجاد می کند.” (زتکین، “کتاب خاطرات من” در لنین درباره رهایی زن)
پیش از انقلاب هم در مراوده ای با اینسا آرماند در سال ۱۹۱۵، لنین بصراحت دفاع آرماند از مطالبه “عشق آزاد” را مورد نقد قرار داده بود. آرماند که قصد نگارش جزوه ای درباره مساله زن داشت، طی نامه ای جزوه اش را برای نظر خواهی لنین می فرستد. در این طرح آرماند مطالبه عشق آزاد را در میان مطالبات زنان برای آزادی قرار داده بود. لنین طی نقد این مطالبه ابراز می کند که عشق آزاد برای پرولتاریا بمعنای آزادی از بندها و قیود اقتصادی، حقوقی و مذهبی است. در صورتیکه طرح مطالبه عشق آزاد بدون توضیح آن می تواند بمعنای رهایی عشق از مسئولیت و تعهد فردی تلقی شود که این از نظر لنین کاملا بورژوایی محسوب می شد:
“این (مطالبه) واقعا بنظر پرولتری نمی آید، بلکه یک مطالبه بورژوایی بنظر می رسد. واقعا منظورت از این مطالبه چیست؟ این مطالبه به چه معناست؟ ۱- آزادی از ملاحظات مادی در مسایل عشقی؟ ۲- از نگرانی های مادی؟ ۳- از تعصبات مذهبی؟ ۴- از حق وتوی پدر و غیره؟ ۵- از تعصبات جامعه؟ ۶- از شرایط تنگ نظر محیط (دهقانی یا طبقه متوسط و یا روشنفکران بورژوا)؟ ۷- از بندهای حقوقی، مقامات دادگستری و مدنی؟ ۸- از جدی بودن در عشق؟ ۹- از بچه دار شدن؟ ۱۰- آزادی در بیوفایی و قس علیهذا؟
در ادامه لنین اعلام می کند که برای پرولتاریا عشق آزاد بمعنای نکات یک تا هفت است و برای بورژوازی هشت تا ده. اما بهرحال در شرایط کنونی دفاع از مطالبه عشق آزاد بمعنای نکات هشت تا ده برداشت خواهد شد و لذا طرح آن نادرست است.
بسیار رایج است که وجود آنچه بعنوان بی بند و باری و هرج و مرج در روابط عشقی و جنسی شناخته شده و همان تئوری معروف “لیوان آب” را به نظرات و تئوری های کولونتای نسبت دهند. هم در سالهای بعدتر در خود شوروی، در موارد متعدد، نظرات کولونتای توسط رهبران حزب از این موضع مورد نقد قرار گرفته است و هم بسیاری از مورخین غربی، مغرضانه یا از روی بدفهمی، کولونتای را حامل چنین نظراتی معرفی کرده اند. حتی زندگی خصوصی او را هم راحت نگذاشته اند و دنبال معشوق های متعدد در زندگی او گشته اند و بعضا اراجیفی در مورد زندگی خصوصی او سر هم کرده اند که بیشتر بدرد نشریات مبتذل می خورد تا یک تحقیق علمی.
بطور مثال در دوران نپ که چرخش بسوی دفاع از و تبلیغ روابط سنتی تر آغاز شده بود و در موارد نه چندان کمی، از لزوم پایداری و استحکام مناسبات خانواده دفاع می شد، تروتسکی در سال ۱۹۲۳، در سمپوزیومی از فعالین حزبی که بنظر ای اچ کار “بازگشت به نظریات سنتی در مورد نقش خانواده” را بنمایش می گذاشت، “تزهای رفیق کولونتای” را بخاطر عدم توجه به “مسئولیت پدر و مادر در قبال کودکانشان” مورد انتقاد قرار می دهد. چرا که بنظر او “ما به اشتباه بر مفهوم “عشق آزاد” تاکید گذاشتیم.” (نقل شده در ای اچ کار ص ۳۱)
و خود ای اچ کار نظرات کولونتای را این چنین مورد تحریف قرار می دهد: “تعدادی از رمان ها و داستانهای پاپولر بقلم کولونتای تعصبات بورژوایی گذشته را به سخره می کشد و ارضاء بدون محدودیت تمایل جنسی را تبلیغ می کند. (این نظریه) توسط این فرضیه مورد دفاع قرار می گرفت که این وظیفه دولت است که عواقب آنرا (یعنی کودکانی که محصول این روابط هستند) را بعهده بگیرد. (کار ص ۳۱)
کولونتای منتقد سرسخت روابط ریاکارانه بورژوایی بود، روابطی که بر دو رکن زندگی زناشویی خالی از عشق و ناشی از ملاحظات اقتصادی و غیره و بر فحشاء پایه گذاری شده بود؛ روابطی که ضمن دفاع از پرهیزکاری در روابط خانوادگی یا چشمان خود را بر فحشاء می بست و یا با ریاکاری باز هم بیشتری در تکفیر فحشاء، قربانیان آنرا مورد حمله قرار می داد؛ روابطی که وجود اخلاقیات دوگانه که دو نرم اخلاقی متفاوت را برای زنان و مردان تبلیغ می کند، پیش فرض می گیرد. در نظر کولونتای، البته، آزادی جنسی بطور یکسان برای زن و مرد، یک وجه مهم تحولات انقلابی و آزادی زنان محسوب می شد. اما کولونتای هیچگاه از روابط جنسی آزاد، بمعنای آزادی از مسئولیت و تعهد دو طرف درگیر در قبال “زندگی سومی که از این روابط حاصل می شود” دفاع نکرده است و این روابط را تبلیغ نکرده است. در نظر کولونتای وجود ارزشها و مشغولیت های فکری و ذهنی مشترک در رابطه میان زن و مرد امری مهم و اساسی محسوب میشد. وی مبلغ یک رابطه برابر و رفیقانه میان زن و مرد مبتنی بر عشق، تمایل و احترام مشترک بود؛ روابطی که تا زمانیکه علاقه و تمایل مشترک زنده است، ادامه می یابد و زمانیکه علاقه و تمایل، حتی از جانب یکی از طرفین زائل می شود، می باید خاتمه یابد. کولونتای بر وجود برابری کامل در روابط میان زن و مرد تاکید زیادی داشت و تا آنجا که به سرنوشت کودکان مربوط می شود، کولونتای ضمن دفاع سرسخت از ضرورت و مطلوبیت نگهداری و پرورش اجتماعی کودکان و تاکید بر مسئولیت جامعه و دولت در قبال آنها، مسئولیت خاص پدران و مادران را منکر نشده است. این یک اشتباه بزرگ و یا غرض ورزی آشکار است که دفاع شدید و پر حرارت کولونتای از اجتماعی کردن امر نگهداری و آموزش کودکان را بحساب انکار مسئولیت های ویژه مادران و پدران در قبال فرزندانشان بگذاریم.
قضاوت در این مورد که آیا روابط جنسی و عشقی واقعا دچار بی بند و باری زائدالوصفی شده بود، کار ساده ای نیست. این امر مسلم است که انقلابی باین عظمت که تمامی نظم کهن با تمام ارزشها و سنن و ایده آل های اجتماعی اش را بمصاف می طلبد و بنیان تمام نهادهای پیشین و جا افتاده اجتماعی و فرهنگی را زیر و رو می کند، با خود گیج سری، تلاطم، اصطکاک های عقیدتی و ایدئولوژیک بهمراه می آورد. دوران انقلابی در عین حال دوران دست زدن به تجربیات نوین و محک زدن آنها در عمل است. شرایط انقلابی در واقع شرایطی است که جامعه تلاش می کند خود را از نو و بر راستای عقاید و آرمانهای نوین باز یابد، تعریف کند و سازمان دهد. اما فشارهای واقعی اقتصادی و سیاسی که انقلاب اکتبر را در خطر نابودی قرار داده بود، در عین حال تحمل و بردباری در مقابل این تجربیات را خیلی سریع فرسوده و مضمحل کرد. بطور مثال رشد سریع سقط جنین، که در صورت در دست داشتن مواد جلوگیری از بارداری و شرایط مرفه تر می توانست بمیزان قابل توجهی کاهش یابد، یا فقر و کمبود و قحطی که باعث می شد میلیونها کودک بحال خود در خیابان ها رها شوند، بنظر من نقش زیادی در راه افتادن کمپین علیه روابط آزاد جنسی داشتند. جنگ داخلی دیسیپلین و فداکاری بسیاری را از مردم طلب می کرد، این خود در عین حالی که عامل مهمی در از هم پاشیده شدن سامان روابط و مناسبات عادی و طبیعی بود، در موضعگیری علیه روابطی که گسترش یافته بود بی تاثیر نبود.
آیا در یک شرایطی که اینهمه کمبود و فشار و نابسامانی زندگی بسیاری را به قهقرا نمی کشاند و سامان جامعه را این چنین از هم پاشیده نمی کرد، باز رهبران انقلاب که بسیاری شان تا پیش از این از هواداران پر و پاقرص نظرات ببل و غیره در زمینه روابط جنسی بودند، این چنین به وضعیت روابط جنسی انتقاد می کردند و آنرا آنارشی جنسی می خواندند؟ و آیا این شرایط زمینه های بازگشت به عقب دهه های بعد را فراهم نکرد که پارسایی و زهد را در روابط عشقی و جنسی به عقاید رسمی و دولتی بدل کرد و بعنوان کمونیسم و مارکسیسم قالب شد؟ لنین بصراحت در همان گفتگو با زتکین اعلام می کند که به هیچ وجه مبلغ پارسایی در روابط عشقی نیست. ولی سیر وقایع چنان شد که همچون تمام عرصه های دیگر، نظرات لنین در این عرصه نیز تحریف شد.
آیا قوانین مترقی (برابری طلبانه) کافیست؟
جنگ، انقلاب، جنگ داخلی و شرایط سخت و بحرانی اقتصادی که ناشی از آن بود، مسائل و مصائب اجتماعی عمیق و گسترده ای بوجود آورده بود. وجود تعداد بیشماری اطفال بی سرپرست که یا در اثر جنگ و مصائب دیگر پدر و مادر خود را از دست داده بودند و یا بدلایل اقتصادی و غیره بحال خود رها شده بودند، به یک مساله بسیار مهم و مبرم اجتماعی بدل شده بود. فقط در سال ۱۹۲۲ حدود نه میلیون کودک بی سرپرست در کشور وجود داشت. (کنت گیگر، خانواده در شوروی) دولت بعلت شرایط وخیم اقتصادی و کمبود پرسنل مجرب و تعلیم دیده قادر به نگهداری از تمام این کودکان و با کیفیتی رضایت بخش نبود. فحشاء که در چند سال اول انقلاب بنظر می رسید از میان رفته، دگر بار در ابعادی وسیع رشد یافته بود. ارقام سقط جنین بسیار بالا بود. و از همه مهمتر، بلشویک ها و رهبران انقلاب با یک واقعیت دردناک مواجه شده بودند،؛ قوانین مترقی و برابری طلبانه، تبلیغات حزب و دولت بمنظور تضعیف نهاد خانواده و گسترش روابط آزادتر و برابر میان زن و مرد، عملا در موارد بسیاری بر وضعیت زنان تاثیرات معکوس گذاشته بود.
تعداد زیادی از زنان بیکار بودند و در نتیجه قادر به تامین معیشت خود و کودکانشان نبودند. در غیاب یک آلترناتیو تامین اجتماعی وسیع و تثبیت شده که در زمان بیکاری زندگی افراد جامعه را تامین کند، قوانین جدید که بر مسئولیت های اقتصادی مرد در قبال همسرش خط بطلان می کشد، حقوق و مسئولیت های یکسان اقتصادی برای زن و مرد قائل می شد، آزادی کامل و یک جانبه طلاق را تضمین می کرد، تبلیغات سازمان یافته در دفاع از آزادی های تازه بدست آمده و نقش یکسان زن و مرد در خانواده و اجتماع و بالاخره ارزشها و عقاید نوینی که آزادی روابط جنسی را درست و موجه می دانست، همه و همه عملا زنان بیشماری را در وضعیت ناگوار اقتصادی و اجتماعی قرار داده بود. بیک معنا قوانین جدید در غیاب اقدامات عملی حمایتی و در شرایط نابسامان اجتماعی و اقتصادی وقت، زنان، یعنی طرف عملا ضعیفتر در ازدواج و جنس محروم تر در جامعه را بدون دفاع در مقابل سوءاستفاده های طرف قویتر رها کرده بود.
در این زمان شکایات بسیاری بر این مبنا طرح می شد که قوانین و نظریات مترقی بجای رها کردن زنان، مردان را آزاد کرده است. از این واقعیت حکایت می شد که مردان متعددی هستد که برای مدت کوتاهی با زنی ازدواج می کنند و سپس همسر و کودکان خود را بدون تقبل هیچگونه مسئولیتی رها می کنند و بسراغ زن دیگری می روند. اسنپانف در مقاله ای تحت عنوان “مساله روابط جنسی” در سال ۱۹۲۳، این شرایط را با صراحت و گویایی مورد تحلیل قرار می دهد:
“کیفیت نوین مناسبات اجتماعی، سبک جدید زندگی، که مدتها پیش تحت سرمایه داری و نه توسط ما، بوجود آمده، اشکال جدید ازدواج را اجتناب ناپذیر نموده است. خصلت مشخصه آنها {اشکال جدید ازدواج} آزادی ما، غیبت هر نوع قید و بند، چه قید و بند قانونی و چه قدرت مناسبات اقتصادی است. در اصول، ما ازدواج را از اقتصادیات رها کردیم؛ در اصول، ما “کانون گرم خانواده” را نابود کردیم؛ کانونی که در آن قدرت اقتصادیات متمرکز می شد و مستقل از نُرم های قانونی، ازدواج را به وصلتی تبدیل می کرد که نیروی خارجی آنرا متحد نگاه می داشت و زنان را به بردگی در اشکال متنوعی محکوم می کرد. ما ریاکاری کانون گرم خانواده را نابود کردیم. ما گفتیم که ازدواج باید پیوندی عاشقانه باشد، و نه پیوندی که قانون و اقتصاد حکم می کند. ما گفتیم که پیوندهای زناشویی نباید به “بندهای” زناشویی بدل شوند، یعنی به زنجیرهای زناشویی که شوهر را به زن مثل حلقه های زنجیر وصل می کند. اما ما این مصوبه در مورد ازدواج را بطوری عملی کردیم که فقط مرد از آن بهره مند شد و زن در موقعیتی فاجعه بار رها شد. … زن همچنان با زنجیر به کانون گرم خانواده متصل است. مرد، در حالیکه با شعف سوت می زند، می تواند آنرا ترک کند و زن و کودکان را بحال خود رها سازد.” (همان منبع، صص ۷۰-۷۱)
این تحلیل و توصیف نسبتا دراماتیک این واقعیت را نمایان می کند که علیرغم نیات و تلاشهای دولت نوین برای از بین بردن سوءاستفاده های جنسی، این سوءاستفاده ها کماکان وجود داشتند و در کمال شگفتی، در موارد متعددی با قوانین و ارزشهای نوین توجیه می شدند. از موارد نادر ولی تکان دهنده این قبیل سوءاستفاده ها “دهقانان زیرکی را می توان یاد کرد در فصل بهار، هنگام برداشت برای بدست آوردن یک نیروی کمکی با دختری روستایی ازدواج می کردند و در پاییز برای اینکه خود را از شر یک نان خور اضافی خلاص کنند، او را طلاق می دادند.” (همان منبع. مثالی که در مباحث حول پیش نویس قانون ازدواج و خانواده ۱۹۲۶ نقل شده است.)
چه شد که نیات خوب، مترقی و رهایی بخش نتیجه معکوس ببار آورد؟ در تحلیل این شرایط در همان مقطع دو نظر وجود داشت. یک نظر بر این بود که خود قانون مقصر است که باندازه کافی اقدامات حمایتی برای زنان پیش بینی نکرده است. نظر دوم، نه قوانین جدید، بلکه سوءاستفاده های مردم از آنرا مقصر اصلی می دانست. هواداران نظر دوم معتقد بودند که عملی شدن تعهد دولت در قبال نگهداری از و آموزش عمومی کودکان مساله را حل می کند. نظر اول توسط ایاروسلاوکی در مقاله ای تحت عنوان “اخلاقیات و زندگی روزمره پرولتاریا در دوران گذار” طرح شده و نظر دوم در “زندگی روزمره” نوشته لوناچارسکی مورد دفاع قرار گرفته است. بالاخره این وضعیت اصلاحاتی را در قانون خانواده موجب شد. در اکتبر ۱۹۲۵ “سونارکم” (شورای کمیساریاهای خلق) پیش نویس قانون جدیدی را به کمیته اجرایی مرکزی تقدیم کرد که حمایت های موجود قانون خانواده را به ازدواج های “دوفاکتو” یعنی وصلتهای ثبت نشده و بعبارت دیگر همزیستی زن و مرد بدون ثبت قانونی آن بسط می داد. این اصلاح با هدف کاهش عواقب وضعیت بد اقتصادی و اجتماعی دوران نپ برای زنان و کودکان طرح ریزی شده بود. از آنجا که دولت عملا قادر نبود از طریق استقرار بیمه های اجتماعی، زندگی تعداد بیشماری از زنان بیکار و کودکان آنها را تامین کند، قانون جدید به شوهران سابق متوسل شد. طبق قانون جدید، آن مایملکی که در مدت ازدواج توسط ذوجین بدست آمده بود، مایملک مشترک خانوادگی محسوب می شد و در نتیجه هنگام جدایی میان ذوجین تقسیم می شد. بعلاوه، پس از جدایی در صورت بیکاری هر یک از طرفین، طرف شاغل موظف بود که برای مدت کوتاهی به همسر سابق خود نفقه بپردازد. این هم در مورد ازدواج های ثبت شده و هم ازدواج های دوفاکتو صدق می کرد.
پیش نویس این قانون بمدت یکسال در سطح کشور به بحث گذاشته شد و بالاخره در سال ۱۹۲۶ به تصویب رسید. بحثهای داغی که حول این پیش نویس در گرفت، تضادها و اختلافات بسیاری را که میان ارزشها و اعتقادات بخش های مختلف جامعه، بین شهر و روستا، نسلهای مختلف، بین زن و مرد، قشرهای مختلف اجتماعی وجود داشت، بوضوح روشن ساخت. بسیاری از مخالفین قانون بر این عقیده بودند که رسمیت قانونی دادن به ازدواج های دوفاکتو، عملا ازدواج های رسمی را تضعیف می سازد و لذا به فساد و بی بند و باری منجر می شود. در میان مردان این هراس که زنان از روابط موقت و “غیر جدی” سوءاستفاده کرده و مردان را برای گرفتن نفقه تحت فشار قرار خواهند داد، بسیار وسیع بود. برخی دیگر، بویژه زنان، بر این نظر بودند که رسمیت دادن به ازدواج های دوفاکتو، در واقع بعنوان مانعی در مقابل رشد بی بند و باری عمل خواهد کرد. (ای اچ کار، سوسیالیسم در یک کشور، جلد اول)
ای اچ کار یک جمعبندی خلاصه از گزارش ایزوستیا از نتایج مباحث در نشریات استان ها که در ۹ ژانویه ۱۹۲۶ منتشر شده، ارائه داده است: “گفته شده که در شهرها زنان طرفدار پیشنهادی بودند که ازدواج های دوفاکتو برابر ازدواج های ثبت شده قرار گیرند. اما مردها مخالف بودند؛ (تاثیر عملی آن تقویت ادعای مالی مادر علیه پدر بچه اش می بود) در دهات نظر متفق القول علیه آن بود. اعضای حزب در اصول موافق بودند، اما بسیاری از آنها آنرا “با توجه به نادانی توده ها بویژه در میان جمعیت روستایی غیرعملی ارزیابی می کردند.”
برخی از مخالفین این طرح، بطور مثال کولونتای، این طرح را از این موضع که سرنوشت زنان را دگر بار بدست مردان می سپارد، وابستگی اقتصادی زنان به مردان را تثبیت می کند و گسترش می دهد و همچنین از این زاویه که تعریف دو دسته همسران “ثبت شده” و “ثبت نشده” تلویحا دسته سومی را تحت عنوان “زنان غیر جدی” برسمیت خواهد شناخت، مورد نقد قرار می دادند. کولونتای در عوض پیشنهاد می کرد که یک صندوق بیمه عمومی تاسیس شود و از کلیه افراد شاغل کشور به نسبت درآمدشان مالیاتی برای تامین این صندوق اخذ گردد و پایین ترین مبلغ مالیات برابر دو روبل در سال تعیین شود. بنظر کولونتای، باین ترتیب دولت می توانست هم اقدام به تاسیس شیرخوارگاه و مهد کودک نماید و هم موسساتی را برای نگهداری مادران نیازمند مستقر کند. بعلاوه، دولت می توانست از محل این صندوق مادران تنها و کودکان زیر یک سالشان را از نظر مالی تامین کند و بعدا زمانیکه موجودی صندوق افزایش می یافت سن کودکان را تا سه یا چهار سال بالا برد. (بئاتریس فارنس ورت، “آلترناتیوهای بلشویکی و خانواده شوروی: مباحث حول قانون ازدواج ۱۹۲۶” در زنان در روسیه. ص ۱۵۱)
ماده ۱۸۳ قانون خانواده ۱۹۱۸ صریحا پذیرش قانونی کودکان را به فرزند خواندگی ممنوع اعلام کرده بود. ای اچ کار از قول د. کرسکی دلایل زیر را برای تصویب چنین قانونی ارائه می دهد:
“عدم تمایل به افزایش تصنعی اعضای خانواده های دهقانی که به آنها اجازه می داد سهم بیشتری در توزیع زمین بدست آوردند. هراس از اینکه قبول کودکان به فرزند خواندگی پوششی برای استثمار کار نوجوانان گردد و این اعتقاد که کودکان بی سرپرست در موسسات اجتماعی زندگی بهتری خواهند داشت.” (نقل شده در ای اچ کار ص ۳۵)
اما در پاسخ به شرایط مادی و عینی و مشکلات موجود، دولت این قانون را در سال ۱۹۲۶ ملغی کرد. بخشنامه ۸ مارس ۱۹۲۶ سپردن کودکان بی سرپرست به “خانواده های زحمتکش را در صورت تمایل این خانواده ها” قانونی اعلام کرد و بودجه ای به تامین هزینه این امر اختصاص داده شد. بخشنامه دیگری مصوب ۵ آوریل همان سال اعلام نمود که به خانواده های دهقانی که کودک بی سرپرستی را به فرندی قبول کنند، مقداری زمین تعلق می گیرد که بمدت سه سال از مالیات معاف خواهد بود. دولت در ایجاد موسسات عمومی برای نگهداری از تمام کودکان بی سرپرست با مشکلات مالی و پرسنلی عظیمی مواجه بود. امکان نگهداری از تمام کودکان بی سرپرست عملا وجود نداشت و موسسات موجود از کیفیت نازلی برخوردار بودند. بوخارین در سال ۱۹۲۴ در مورد شرایط این موسسات چنین نوشته است: “وقتی انسان شرایط موجود موسسات تربیتی که از اطفال بی سرپرست نگهداری می کند، مو بر تنش راست می شود.” (همان منبع، ص ۳۵)
لوناچارسکی، کمیسر آموزش و پرورش در رابطه با وضع بد این موسسات اعلام کرد که این موسسات بیش از اندازه شلوغ و بسیار نامناسب اند و بودجه کافی برای تهیه لباس و آموزش کودکان وجود ندارد. نرخ مرگ و میر میان کودکانی که در چنین موسساتی زندگی می کردند بسیار بالا و هشدار دهنده گزارش شده بود. اوضاع آنچنان نابسامان بود که حتی پیش از تصویب قانون جدید در سال ۱۹۲۴ در مسکو تحت نظارت شورای شهر، کودکان بی سرپرست را به خانواده های علاقمند می سپردند. در برابر اعتراضات و انتقادات برخی اعضاء و کادرهای حزب، مسئول وقت بخش مادران و نوزادان کمیساریای بهداشت، اعلام نمود که بهداشت و سلامت این کودکان از “اصول تعلیم و تربیت اجتماعی” مهمتر است. وی توضیح داد که تعلیم و تربیت کلکتیو نمی توانست بطور کامل پیاده شود؛ زیرا اولا بودجه کافی وجود نداشت، ثانیا روش های لازم برای سازماندهی این کار توسعه نیافته بود و ثالثا مردم هنوز برای این کار آماده نبودند. در ۲ ژانویه ۱۹۲۶ “ایزوستیا” اعلام کرد که تعداد زیادی از کودکان بی سرپرست در خانواده های دهقانی اسکان داده شده اند. (گیگر، ص ۷۲)
قسمت هشتم
سقط جنین
آزادی سقط جنین موضوع مجادلات داغ میان موافقین و مخالفین بود. برخی از اعضای حزب رقم بالای سقط جنین در مسکو، لنینگراد و شهرهای بزرگ دیگر را “وحشتناک” توصیف می کردند. اسمیدوویچ، یکی از مسئولین ژنوتدل، اعلام داشت که او زنان جوانی را دیده است که در یک سال ۴ یا ۵ بار عمل سقط جنین داشته اند. شرایط بحران اقتصادی و گسترش فقر، نابسامانی های اجتماعی، از هم پاشیده شدن بسیاری از خانواده ها، گسترش عقاید و ارزشهای نوین در زمینه برابری زن و مرد، گسترش روابط آزاد جنسی و بالاخره، یک مساله تعیین کننده، عدم وجود وسایل جلوگیری از بارداری و در نتیجه توسل به سقط جنین بعنوان تنها راه جلوگیری از بچه دار شدن، مجموعه شرایطی بود که در افزایش نرخ سقط جنین نقش داشت.
اما علیرغم رقم بالای سقط جنین، “سماشکو” در تحلیل نتایج قانونی شدن سقط جنین می نویسد که رقم سقط جنین در شوروی هنوز از سایر کشورهای اروپایی پایین تر بود. تعداد سقط جنین در سال ۱۹۲۹ در شوروی ۲/۸ برای هر هزار نفر گزارش شده بود؛ در حالیکه در همان سال میزان سقط جنین در آلمان دو برابر شوروی یعنی ۴/۱۵ ثبت شده بود. در صورتیکه مساله غیرقانونی بودن سقط جنین در آلمان را در نظر بگیریم، میزان حقیقی سقط جنین درآلمان رقمی بسیار بالا تر است. در ادامه سماشکو متذکر شده که دلایل اصلی سقط جنین برای بسیاری از زنان، مساله کمبود مسکن، فقر، بیماری و داشتن خانواده های بزرگ ذکر شده است. (نقل شده در اشلزینگر، تغییر بینش ها در شوروی: خانواده در شوروی، ص ۱۷۲)
در سال ۱۹۲۷ کنفرانسی از متخصصین بیماری های زنان و زایمان در اوکراین تشکیل شد که طی آن بحثهای بسیاری بر له و علیه آزادی سقط جنین درگرفت. یکی از شرکت کنندگان در دفاع از آزادی کامل سقط جنین اینطور استدلال کرد:
“تقاضای زن (برای انجام سقط جنین) کافیست، زیرا هیچکس مثل خود زن قادر نیست که شرایط اجتماعی او را ارزیابی کند. هیچیک از ما مردان حاضر نیستیم تصمیم کمیسیونی مبنی بر نفع اجتماعی متاهل بودن یا نبودنمان را بپذیریم. این حق را از زنان دریغ نکنید که بتوانند در مورد یک مساله اساسی در زندگیشان خود تصمیم بگیرند. زن مثل مرد در برخورداری از یک زندگی آزاد جنسی محق است… . بی شک، سقط جنین بسیار ناگوار است، اما هنوز جانشینی برای آن پیدا نکرده ایم.” (همان منبع، صص ۷- ۱۸۶)
سقط جنین تا سال ۱۹۲۶ قانونا آزاد باقی ماند و در این سال غیرقانونی شد.
فحشاء
در سالهای اول انقلاب فحشاء بشدت کاهش یافت؛ برخی بر این عقیده بودند که کاملا ناپدید شده بود. اما در دوره نپ شرایط برای رشد فحشاء ایجاد گردید. طبق آمارهای دولتی، در سال ۱۹۲۱ حدود ۱۷ هزار تن فروش در پطروگراد و ۱۰ هزار در مسکو وجود داشتند. در سال بعد این رقم به ۳۲ هزار نفر رسید. این برای دولت بسیار هشدار دهنده بود. آمار فحشاء به دوره پیش از انقلاب می رسید.
تن فروشان به چه قشر اجتماعی متعلق بودند؟ طبق تحقیقات ولفسون، در مسکو ۴۳% منشاء دهقانی داشتند، ۱۴% منشاء کارگری و ۴۲% به “مردم سابق” (بورژوازی، بازرگان و اشراف) تعلق داشتند. فحشای کودکان که یک محصول جانبی کودکان رها شده بود نیز رشد یافت. ریچارد استایتز می نویسد: “طبق تحقیقی در مورد کودکان خیابانی، حدود ۶۰ تا ۸۰% دختران جنحه کار در سال ۱۹۲۰، تن فروش بودند.” (جنبش رهایی زن در روسیه ص ۳۷۳)
تعداد تن فروشان به نسبت جمعیت در شوروی از هر کشور اروپایی دیگر کمتر بود، اما هنوز برای جامعه ای که صادقانه برای از بین بردن این پدیده تحقیر آمیز کمر بسته بود، واقعیتی دردناک محسوب می شد. برخوردهای متفاوتی در مبارزه با فحشاء وجود داشت. اینکه تن فروش یک قربانی بود یا یک انگل، موضوع بحث بود. از شواهد اینطور بر می آید که پلیس موافق شق دوم بود. برخی بر این عقیده محافظه کارانه بودند که تن فروشان از یک بیماری علاج ناپذیر در رنجند. ولی مسئولین امر غالبا این گفته لنین را مبنای کار خود قرار می دادند: “تن فروش را به کار مولد بازگردانید، جایی برای او در اقتصاد اجتماعی بیابید.” لیکن پیشبرد این سیاست در عمل با مشکلات بسیاری روبرو می شد.
فحشاء فقط یک مساله ناگوار اجتماعی نبود، بلکه یک معضل بهداشتی نیز محسوب می شد. بنابراین، کمیساریای بهداشت یک شورای مرکزی برای مبارزه با فحشاء ایجاد کرد. این شورا یک روش پیشگیرانه تدبیر کرد: توسعه فرصت های شغلی برای زنان، ایجاد امکانات آموزشی و حرفه ای، سازماندهی یک کمپین علیه فحشاء، ایجاد یک شبکه که برای ملاقات دختران دهقانی که به شهرها می آمدند، در ایستگاه های قطار برای دادن اطلاعات و مشاوره به آنها. سیاست آنها این بود که با تن فروشان بعنوان قربانی برخورد کنند و اطمینان حاصل نمایند که آنها توسط مردان مورد اذیت و آزار قرار نگیرند. لیکن “دلالان و صاحبان فاحشه خانه های غیر رسمی با مجازات سخت روبرو می شدند.” این شورا موفق شد که یک شبکه مراکز پیشگیری ایجاد کند که در آن کلینیک های بیماری ها مقاربتی، کارگاه و پناهگاه وجود داشت. در این مراکز “تن فروشان مبتلا به بیماری های مقاربتی مورد مراقبت قرار می گرفتند، درمان می شدند، تحت آموزش قرار می گرفتند و بعضا برایشان شغل پیدا می کردند.”
اما ریشه کردن این سرطان اجتماعی امری بسیار پیچیده و غامض بود. این سیاستها و اقدامات دولت علیرغم موفقیت های نسبی نمی توانست فحشاء را نابود کند و یا حتی بمیزان قابل توجهی کاهش دهد. بخاطر مشکلات مالی، تعداد این مراکز محدود بود و لذا امکان تحت پوشش قرار دادن بخش قابل توجهی از تن فروشان وجود نداشت. بعلاوه، می بایست با دلایل وجودی فحشاء مبارزه می شد: فقر، بیکاری وسیع میان زنان، رها شدن کودکان، ترک همسر، کمبود مسکن، شهرهای شلوغ و در میان اینهمه نابسامانی اجتماعی، وجود مردانی که پول داشتند و زنانی که فاقد آن بودند.
نکات پایانی فصل
در خاتمه این فصل اشاره به چند نکته ضروری است. مطالعه مبحث و موقعیت خانواده و روابط جنسی در دوران اولیه پس از انقلاب در شوروی، بخوبی ابعاد عظیم، تنوع و پیچیدگی مسائلی که دولت انقلابی با آنها دست بگریبان بود را نشان می دهد. در این فصل، شاید بتوان گفت که بیشتر روی جنبه های تاریکتر شرایط، روی مشکلات و نابسامانی ها مکث شد. این کار ضروری بود، باین علت که بتوان دامنه و عمق مسائل و مشکلات آن دوره را درک کرد. در این فصل سعی شد نشان داده شود که موانع مادی مهمی در مقابل تحقق طرحها و قوانینی که با اهداف و آرمانهای مترقی و رهایی بخش تنظیم می شود، وجود دارد. موانع آنچنان وسیع بود که در مواردی طرحها و قوانین نتیجه عکس می داد. لیکن تمرکز بر مسائل و مشکلات نباید باعث شود که دستاوردها و موفقیت های طراحان و پیاده کنندگان تحولات اجتماعی در این دوره نادیده گرفته شود. یک وجه مهم این موقعیت، شرکت و دخالت وسیع مردم است. بحث عمومی در مورد قانون خانواده سال ۱۹۲۶ یک نمونه برجسته این دخالت و شرکت وسیع اجتماعی است.
جمعبندی
موضوع رساله ای که در چند بخش در این نشریه بچاپ رسید تحلیل و بررسی یکی از مهمترین لحظات در تاریخ جنبش آزادی زن است. ارزیابی فانیا هال در سال ۱۹۳۲ از این جنبش، علیرغم کلی و خلاصه بودنش، توصیف خوبی از این تلاش تاریخی بدست می دهد: “روند رهایی ای که هم اکنون در شوروی در جریان است از کلیه پروسه های پیشین به ثبت رسیده در تاریخ بشریت، از این جهت متفاوت است که طبق نقشه و در مقیاسی بی سابقه انجام گرفته است. حال هر شکلی که این روند طی توسعه تاریخی بخود بگیرد، یک دستاورد تثبیت شده است: انسانی شدن زنان.” (هال، زنان در شوروی، نقل شده در استایتز، جنبش آزادی زن در روسیه، ص ۴۱۹٫) و باید اضافه کرد که این تفاوت با جنبش های بعدی نیز موجود است.
چگونه باید شوروی پس از انقلاب را قضاوت کرد؟ نقطۀ ارجاع ما چه باید باشد؟ جامعه پیش از انقلاب، ایده آلها و اهداف انقلاب یا هر دو؟ دوره مورد بررسی یک دوره بسیار ویژه است. جامعه در آشوب بود. شرایط اقتصادی بسیار وخیم بود. در عین حال روحیه انقلابی بر کلیه وجوه زندگی حاکم بود. اوضاع سیاسی بمدت طولانی بی ثبات بود. لیکن در این شرایط سخت و وخیم و علیرغم موانع بسیار بزرگ دستاوردهای دهه اول پس از انقلاب عظیم است. لاپیدوس این دوره را این چنین ارزیابی می کند:
“سراسر اولین دهه حاکمیت شوروی پیشرفت های بسیار مهمی در زمینه برابری جنسی بوجود آورد. برسمیت شناسی حقوقی تساوی زنان در عرصه اقتصاد، سیاست و در ازدواج نرم های رسمی نوینی را برای روش اجتماعی مستقر کرد که بر بینش و رفتارها تاثیر گذاشت. بعلاوه، فعالیت های سازمانگرایانه و آموزشی ژنوتدل موجبات ایجاد تحول در آگاهی را بوجود آورد و امکانات و آلترناتیوهای جدیدی در عرصه اجتماعی و خصوصی به زنان ارائه داد. (لاپیدوس، زنان در جامعه شوروی، ص ۹۳٫)
اگر جامعۀ پیشا انقلابی را بعنوان نقطه ارجاع در نظر بگیریم، دستاوردها در عرصه هایی که به آسانی قابل اندازه گیری است، مانند قانون، سواد، نرخ شرکت زنان در اتحادیه های کارگری و زندگی اجتماعی بسیار قابل توجه است. بطور مثال، شرکت زنان در سازمانهای کارگری حتی با استانداردهای امروزه نیز بسیار بالا بود. حال اگر در نظر بگیریم که طبقه کارگر در زمان روسیه تزاری تقریبا از هر نوع تشکل توده ای بی بهره بود و زنان کارگر جزو عقب مانده ترین بخش طبقه محسوب می شدند، آنگاه می توان تاثیر روند آزادی و انقلاب سیاسی- اجتماعی را بهتر درک کرد. علیرغم این واقعیت، کولونتای، یکی از رهبران دولت انقلابی، از شرایط ناراضی بود و تعصبات موجود را بعنوان سدی در مقابل دخالت فعال زنان در این تشکلات به نقد می کشید. برخورد کولونتای بیان کننده توقعات و بلند پروازی های رهبران انقلاب است.
این نوشته ابتدا به زبان انگلیسی در سال ۱۹۸۸ به نگارش درآمد. متن فارسی ابتدا در مجله مدوسا زمستان ۲۰۰۲ بچاپ رسید.
شرکت زنان در “جلسات نمایندگان” یک نمونه دیگر از سیاسی شدن سریع زنان است. تا سال ۱۹۲۸ حدود ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار زن در این جلسات در شهر و روستا شرکت کرده بودند. یک نمونه از تاثیر این اقدامات بر آگاهی زنان را می توان از بالا رفتن نرخ تیراژ نشریات زنانی که توسط ژنوتدل منتشر می شد، دریافت: در سال ۱۹۳۰ تیراژ این نشریات ۶۷۰ هزار بود. علیرغم شرایط وخیم اقتصادی، استاندارد زندگی پس از انقلاب برای عموم مردم ارتقاء یافت. در سال ۱۹۱۳ نرخ مرگ و میر برای هر هزار نفر ۲/۳۰ بود، در ۱۹۲۶ این نرخ به ۳/۲۰ کاهش یافت. ایجاد و رشد مهدهای کودک، هر چند که باندازه کافی نبود، لیکن با در نظر گرفتن شرایط سخت اقتصادی بیانگر تمایل دولت به گسترش چنین موسساتی است.
پیشرفت زنان در عرصه اقتصادی از ایده آلهای انقلابی دور بود. در سال ۱۹۲۶ حدود ۷/۴۹% زنان شاغل بودند، اما فقط ۱/۲۸% نیروی شاغل غیر کشاورزی را زنان تشکیل می دادند. البته باید توجه داشت که در آن مقطع بخش وسیعی از مردم در روستاها زندگی می کردند. تقسیم کار سنتی در صنعت کماکان تا ۱۹۲۶ ادامه داشت؛ زنان عمدتا در بخش نساجی، مواد شیمیایی و پوشاک شاغل بودند. باید اذعان داشت که این واقعیت هر چند ناپسند، شگفت آور نیست. تحولات پایه ای درعرصه اقتصاد نیاز به زمان بیشتر و شرایط مناسب تری دارد. از یک جامعۀ در حال جنگ با فقر وسیع و نابسامانی اقتصادی و سپس دوره نپ یعنی بازگشت به اقتصاد بازار آزاد، انتظار دیگری نمی توان داشت.
همانگونه که پیش از این اشاره شد، دستاوردها در شرایط عینی و در بینش و ارزشها عمدتا در شهرها و در مناطقی حاصل شد که در زمان انقلاب پروسه سرمایه داری و صنعتی شدن در آنها آغاز گشته بود. در روستاها و در منطقه “شرقی” روند بسیار آهسته بود. در منطقه شرقی، عقب ماندگی اقتصادی، دور افتادگی و سنن و مذهب حاکم فاکتورهای دخیل در پیشرفت کُند است.
در پایان. جنبش آزادی زن در شوروی و دستاوردهای عینی و ذهنی آن طی یک دهه یکی از مهمترین لحظات تاریخی نه فقط در تاریخ جنبش آزادی زن، بلکه در کلیه جنبش های اجتماعی برای دستیابی به آزادی و برابری است. هیچیک از تحرکات یا جنبش های آتی زنان نتوانست چنین تاثیرات عمیقی در جامعه بگذارد. این جنبش متولد شد و چنین روندی را پیمود باین خاطر که یک انقلاب عظیم اجتماعی – سیاسی شکل گرفت که رهبران آن نه تنها ایده آلهای روشنی داشتند، بلکه از یک تئوری و ایدئولوژی روشن و علمی برخوردار بودند. علیرغم تلاشهای ضد کمونیستی که عدم موفقیت این دولت انقلابی در اهدافش را بپای شکست کمونیسم علی العموم و عجز آن در پاسخگویی به خواستهای بشریت می نویسند. از دیدگاه یک کمونیست کارگری، یک مارکسیست ارتدوکس دستاوردها و شکست نهایی این جنبش هر دو راه را نشان می دهد. انقلاب اکتبر، شکل گیری و شکستش هر دو درسهای عمیق و مهمی برای آزادیخواهان و برابری طلبان دارد. انقلاب اجتماعی به یک حزب کمونیست متشکل با رهبری آگاه و هشیار نیاز دارد؛ اما پیروزی انقلاب اجتماعی منوط به پیاده کردن اقتصاد سوسیالیستی است: نابودی کار مزدی و اجتماعی کردن مالکیت بر وسایل تولید. و عدم وقوع این دومی است که در نهایت موجب شکست انقلاب اکتبر و بازگشت کامل آن به یک جامع سرمایه دارانه با ایدئولوژی ناسیونالیستی گردید. *